|
فهرست دفاتر مثنوی |
|
|
|
---------------------------- دفتر اول --------------------------- |
|
1-1. نی نامه |
|
1-2. حکایت عاشق شدن پادشاه بر كنیزك و بیمار شدن كنیزك و تدبیر در صحت او |
|
1-3. ظاهر شدن عجز طبیبان از معالجۀ كنیزك بر پادشاه و رو آوردن بدرگاه پادشاه حقیقی |
|
1-4. در خواستن توفیق رعایت ادب و وخامت بی ادبی |
|
1-5. ملاقات پادشاه با آن طبیب الهی که در خوابش بشارت بملاقات او داده بودند |
|
1-6. بردن پادشاه طبیب را بر سر بیمار تا حال او را ببیند |
|
1-7. خلوت طلبیدن آن ولی از پادشاه جهت دریافتن رنج كنیزك |
|
1-8. دریافتن آن طبیب الهی رنج کنیزک را و بشاه وانمودن |
|
1-9. فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند در طلب آن مرد زرگر |
|
1-10. بیان آن كه كشتن مرد زرگر به اشاره الهی بود نه بهوای نفس |
|
1-11. حكایت مرد بقال و طوطی و روغن ریختن طوطی در دكان |
|
1-12. داستان آن پادشاه جهود كه نصرانیان را می كشت از بهر تعصب |
|
1-13. آموختن وزیر مكر پادشاه را |
|
1-14. تلبیس اندیشیدن وزیر با نصاری و مکر او |
|
1-15. جمع آمدن نصاری با وزیر و راز گفتن او با ایشان |
|
1-16. تمثیل مرد عارف و تفسیر الله یتوفی الانفس حین موتها الخ |
|
1-17. سوال کردن خلیفه از لیلی و جواب دادن لیلی او را |
|
1-18. در تحریص متابعت ولی مرشد |
|
1-19. در بیان حسد کردن وزیر جهود |
|
1-20. فهم کردن حاذقان نصاری مکر وزیر را |
|
1-21. پیغام شاه پنهانی بسوی وزیر پر تزویر |
|
1-22. تخلیط وزیر در احكام انجیل و مکر آن |
|
1-23. در بیان آنكه اختلاف در صورت و روش است نه در حقیقت |
|
1-24. بیان خسارت وزیر در این خدعه و مکر |
|
1-25. مكر کردن وزیر و در خلوت نشستن و شور افکندن در قوم |
|
1-26. دفع گفتن وزیر مریدان را |
|
1-27. مكرر كردن مریدان كه خلوت را بشكن |
|
1-28. جواب گفتن وزیر كه خلوت را نمی شكنم |
|
1-29. اعتراض کردن مریدان بر خلوت وزیر بار دیگر |
|
1-30. نومید كردن وزیر مریدان را از نقض خلوت خود |
|
1-31. فریفتن وزیر امیران را هر یک بنوعی و طریقی |
|
1-32. كشتن وزیر خود را در خلوت از مریدان |
|
1-33. در بیان آنکه جمله پیغمبران حقند که لا نفرق بین احد من رسله |
|
1-34. در بیان آنکه انبیاء علیهم السلام را گفتند: کلموا الناس علی قدر عقولهم. زیرا آنچه ندانند، انکار کنند و ایشان را زیان دارد. قال علیه السلام : امرنا ان تنزل الناس منازلهم، الی آخر |
|
1-35. منازعت امرا در ولیعهدی |
|
1-36. نعت تعظیم حضرت مصطفی علیه السلام كه در انجیل بود |
|
1-37. در بیان حكایت پادشاه جهود دیگر كه در هلاك دین عیسی جهد کرد |
|
1-38. آتش افروختن پادشاه و بت را در پهلوی آتش نهادن که هر که این بت سجده کند ... |
|
1-39. آوردن پادشاه جهود زنی را با طفل و انداختن او طفل را در آتش و بسخن آمدن طفل ... |
|
1-40. انداختن مردمان خود را بارادت در آتش از سر ذوق |
|
1-41. كژ ماندن دهان آن شخص گستاخ كه نام پیغمبر بتمسخر برد |
|
1-42. عتاب كردن جهود آتش را که چرا نمیسوزی و جواب او |
|
1-43. قصه هلاک کردن باد در عهد هود علیه السلام قوم عاد را |
|
1-44. طنز و انكار كردن پادشاه جهود و نصیحت ناصحان او را |
|
1-45. قصه نخجیران و بیان توکل و ترک جهد کردن |
|
1-46. جواب گفتن شیر نخجیران را و بیان خاصیت جهد |
|
1-47. باز ترجیح نهادن نخجیران توكل را بر جهد |
|
1-48. باز ترجیح نهادن شیر جهد و اكتساب را بر توكل و تسلیم |
|
1-49. باز ترجیح نهادن نخجیران توكل را بر جهد و کسب |
|
1-50. دیگر بار بیان کردن شیر ترجیح جهد بر توکل |
|
1-51. باز ترجیح نهادن نخجیران مر توكل را بر جهد |
|
1-52. نگریستن عزراییل بر مردی و گریختن آن مرد در سرای حضرت سلیمان و تقریر ... |
|
1-53. باز ترجیح دادن شیر جهد را بر توكل و فواید جهد را بیان كردن |
|
1-54. مقرر شدن ترجیح جهد بر توكل |
|
1-55. انكار كردن نخجیران و جواب خرگوش مر ایشان را |
|
1-56. مهلت خواستن خرگوش نخجیران را |
|
1-57. اعتراض نخجیران بر خرگوش و جواب دادن خرگوش ایشان را |
|
1-58. ذكر دانش خرگوش و بیان فضیلت و منافع دانستن |
|
1-59. باز جستن نخجیران سّر و اندیشۀ خرگوش را |
|
1-60. منع كردن خرگوش راز را از نخجیریان |
|
1-61. قصۀ مكر خرگوش با شیر و بسر بردن |
|
1-62. زیافت تاویل ركیك مگس |
|
1-63. تولیدن شیر از دیر آمدن خرگوش |
|
1-64. هم در بیان مكر خرگوش |
|
1-65. رسیدن خرگوش به شیر و خشم شیر بر وی |
|
1-66. عذر گفتن خرگوش |
|
1-67. جواب گفتن شیر خرگوش را و روان شدن با او |
|
1-68. قصۀ سلیمان و هدهد و بیان آن كه چون قضا آید چشمها بسته میشود |
|
1-69. طعنه زدن زاغ در دعوی هدهد |
|
1-70. جواب گفتن هدهد طعنۀ زاغ را |
|
1-71. قصۀ آدم علیه السلام و بستن قضا نظر او را از مراعات صریح نهی و ترك نهی و تاویل |
|
1-72. پای واپس كشیدن خرگوش از شیر چون نزدیك چاه رسید |
|
1-73. پرسیدن شیر از سبب پای واپس كشیدن خرگوش را |
|
1-74. مژده بردن خرگوش سوی نخجیران كه شیر در چاه افتاد |
|
1-75. جمع شدن نخجیران گرد خرگوش و ثنا گفتن او را |
|
1-76. پند دادن خرگوش نخجیران را كه از مردن خصم شاد مشوید |
|
1-77. تفسیر رجعنا من الجهاد الاصغر الی الجهاد الاكبر |
|
1-78. آمدن رسول قیصر روم به نزد عمر برسالت |
|
1-79. یافتن رسول قیصر عمر را خفته در زیر خرما بُن |
|
1-80. سخن گفتن عمر با رسول قیصر و مکالمات وی |
|
1-81. سؤال كردن رسول روم از عمر |
|
1-82. اضافت كردن آدم (ع) زلت خود را به خویش كه رَبَّنا ظَلَمْناو اضافت كردن ابلیس گناه خود را به حق تعالی كه رب بِما أَغْوَیتَنِی |
|
1-83. تمثیل |
|
1-84. تفسیر آیه وَ هُوَ مَعَكُمْ أَینَ ما كُنْتُمْ و بیان آن |
|
1-85. سؤال كردن رسول روم از عمر از سبب ابتلای ارواح با این آب و گل اجساد |
|
1-86. در بیان حدیث من أراد أن یجلس مع اللَّه فلیجلس مع أهل التصوف |
|
1-87. قصۀ آن بازرگان كه به هندوستان به تجارت میرفت و پیغام دادن طوطی محبوس بطوطیان هندوستان |
|
1-88. صفت اجنحۀ طیور عقول الهی |
|
1-89. دیدن خواجه طوطیان هندوستان را در دشت و پیغام رسانیدن از آن طوطی |
|
1-90. تفسیر قول فرید الدین عطار قدس اللَّه روحه: |
|
تو صاحب نفسی ای غافل میان خاك خون می خور ---- كه صاحب دل اگر زهری خورد آن انگبین باشد |
|
1-91. تعظیم ساحران مر موسی را علیه السلام كه چه فرمایی اول تو اندازی عصا یا ما |
|
1-92. باز گفتن بازرگان با طوطی آنچه در هندوستان دیده |
|
1-93. شنیدن آن طوطی حركت آن طوطی را و مردن و نوحه کردن خواجه |
|
1-94. تفسیر قول حكیم سنائی |
|
بهرچه از راه وامانی چه كفر آن حرف و چه ایمان --- بهر چه از دوست دور افتی چه زشت آن نقش و چه زیبا |
|
1-95. رجوع به حكایت خواجۀ تاجر |
|
1-96. برون انداختن مرد تاجر طوطی را از قفس و پریدن طوطی مرده |
|
1-97. وداع كردن طوطی خواجه را و پریدن |
|
1-98. در بیان مضرت تعظیم خلق و انگشت نما شدن |
|
1-99. در بیان تفسیر آیه ما شاء اللَّه كان و ما لم یشاء لم یکن |
|
1-100. در بیان تفسیر قول حکیم سنائی قدس سره در این ابیات |
|
ناز را روئی بباید همچو ورد --- چون نداری گرد بدخوئی مگرد |
|
زشت باشد روی نازیبا و ناز -------- سخت آید چشم نابینا و درد |
|
1-101. داستان پیر چنگی كه در عهد عمر از بهر خدا روز بی نوایی چنگ زد میان گورستان |
|
1-102. در بیان تفسیر من کان لله کان الله له و بیان آن |
|
1-103. در بیان این حدیث كه إن لربكم فی أیام دهركم نفحات ألا فتعرضوا لها |
|
1-104. سؤال كردن صدیقه (س) از پیغمبر (ص) که باران شد و جامه تو تر نگشت و جواب آنجناب |
|
1-105. تفسیر بیت حكیم سنائی |
|
آسمانهاست در ولایت جان --------- كارفرمای آسمان جهان |
|
در ره روح پست و بالاهاست ---- كوههای بلند و دریاهاست |
|
1-106. در معنی حدیث اغتنموا برد الربیع الی آخره |
|
1-107. پرسیدن صدیقه (س) از پیامبر (ص) كه سر باران امروزینه چه بود |
|
1-108. بقیۀ قصۀ پیر چنگی در زمان عمر و بیان مخلص آن |
|
1-109. در خواب گفتن هاتف مر عمر را كه چندین زر از بیت المال به آن مرده ده كه در گورستان خفته است |
|
1-110. نالیدن ستون حنانه از فراغ پیغمبر علیه السلام كه جماعت انبوه شدند که ما روی مبارك تو را چون بر آن نشسته نمی بینیم و منبر ساختند و شنیدن رسول خدا (ص) ناله ستون را بصریح و مکالمات آنحضرت با آن |
|
1-111. اظهار معجزه پیغمبر علیه السلام بسخن آمدن سنگریزه در دست ابو جهل و گواهی دادن برسالت آنحضرت |
|
1-112. بقیۀ قصۀ مطرب و پیغام رسانیدن عمر به او آن چه هاتف آواز داد |
|
1-113. گردانیدن عمر نظر او را از مقام گریه كه هستی است به مقام استغراق كه نیستی است |
|
1-114. تفسیر دعای آن دو فرشته كه هر روز بر سر بازار منادی میكنند كه اللَّهم أعط كل منفق خلفا اللَّهم أعط كل ممسك تلفا، و بیان آن که منفق، مجاهد راه حق است نه مسرف راه هوا |
|
1-115. قربانی کردن سروران عرب بامید قبول افتادن |
|
1-116. قصۀ خلیفه كه در كرم از حاتم طایی گذشته بود |
|
1-117. قصۀ اعرابی درویش و ماجرا کردن زن با او از فقر و درد |
|
1-118. مغرور شدن مریدان محتاج و تشبیه به مدعیان مزور و ایشان را شیخ واصل پنداشتن و نقد را از نقل نادانستن و نیافتن |
|
1-119. در بیان آن كه نادر افتد كه مریدی در مدعی مزور اعتقاد کند به صدق و به مقامی رسد كه شیخش در خواب ندیده باشد و آب و آتش او را گزند نكند و شیخش را گزند كند ولیكن نادر است |
|
1-120. صبر فرمودن اعرابی زن خود را |
|
1-121. نصیحت كردن زن مر شوی را كه سخن افزون از قدر و مقام خود مگو لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ كه این سخنها اگر چه راست است اما این مقام ترا نیست و سخن فوق مقام زیان دارد و كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ باشد |
|
1-122. نصیحت مرد زن را كه در فقر فقیران بخواری منگر و در كار حق بگمان كمال نگر و طعنه مزن بر فقر و فقیران و شکوه مکن |
|
1-123. در بیان آن كه جنبیدن هر كسی از آن جا كه وی است هر كس را از چنبرۀ وجود خود بیند، تابۀ كبود آفتاب را كبود نماید و سرخ سرخ نماید چون تابه از رنگها بیرون آید سپید شود از همه تابههای دیگر او راست گوتر باشد و امام باشد |
|
1-124. مراعات كردن زن شوهر را و استغفار كردن از گفتۀ خویش |
|
1-125. در بیان این خبر كه انهن یغلبن العاقل و یغلبهن الجاهل |
|
1-126. تسلیم كردن مرد خود را به امر زن و اعتراض او را اشاره حق دانستن. |
|
1-127. در بیان آن كه موسی علیه السلام و فرعون هر دو مسخر مشیتاند چنانكه زهر و پادزهر و ظلمات و نور و مناجات كردن فرعون با حق تعالی |
|
1-128. سبب حرمان اشقیا از دو جهان كه خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ |
|
1-129. حقیر دیدن خصمان صالح ناقۀ صالح را، چون حق تعالی خواهد لشكری را هلاك گرداند در نظر ایشان خصمان را حقیر نماید وَ یقَلِّلُكُمْ فِی أَعْینِهِمْ لِیقْضِی اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولًا |
|
1-130. تفسیر آیه کریمه مَرَجَ الْبَحْرَینِ یلْتَقِیانِ بَینَهُما بَرْزَخٌ لا یبْغِیانِ |
|
1-131. در بیان آنكه آنچه ولی کامل كند، مرید را نشاید گستاخی كردن و همان فعل كردن، كه حلوا طبیب را زیان ندارد و مریض را زیان دارد و سرما و برف انگور رسیده را زیان ندارد اما غوره را زیان دارد، كه در راهست و نارسیده، كه لِیغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ |
|
1-132. مخلص ماجرای عرب و جفت او در فقر و شکایت |
|
1-133. دل نهادن عرب بر التماس دل بر خویش و سوگند خوردن كه در این تسلیم مرا حیلتی و امتحانی نیست |
|
1-134. تعیین كردن زن طریق طلب روزی شوی خود را و قبول او |
|
1-135. هدیه بردن آن اعرابی سبوی آب باران از میان بادیه سوی بغداد نزد خلیفه و پنداشتن كه آن جا هم قحط آب است |
|
1-136. در نمد دوختن زن سبوی آب را و مُهر بر وی نهادن از اعتقاد |
|
1-137. در بیان آنكه چنانكه گدا عاشق كریم است، كریم هم عاشق گداست. اگر گدا را صبر بیش بود كریم بر در او آید و اگر كریم را صبر بیش بود گدا بر در او آید اما صبر گدا كمال گدا و نقص کریم است |
|
1-138. فرق میان آن كه درویش است به خدا و تشنۀ خداست و آن كه درویش است از خدا و تشنه است به غیر او |
|
1-139. پیش آمدن نقیبان و دربانان خلیفه از بهر اكرام اعرابی و پذیرفتن هدیۀ او را |
|
1-140. در بیان آنكه عاشق دنیا بر مثال عاشق دیواری است كه بر او آفتاب تافته و جهد نكرد تا فهم كند كه آن تاب از دیوار نیست از آفتاب است از آسمان چهارم لاجرم كلی دل بر دیوار نهاد چون پرتو آفتاب به آفتاب پیوست او محروم ماند ابدا وَ حِیلَ بَینَهُمْ وَ بَینَ ما یشْتَهُونَ |
|
1-141. سپردن عرب هدیه را یعنی سبو را به غلامان خلیفه |
|
1-142. حكایت ماجرای نحوی در کشتی با كشتیبان |
|
1-143. قبول كردن خلیفه هدیه را و عطای بسیار فرمودن با كمال بینیازی از آن هدیه |
|
1-144. در صفت پیر و مطاوعت کردن با او |
|
1-145. وصیت كردن رسول خدا (ص) مر علی (ع) را كه چون هر كسی به نوع طاعتی تقرب بحق جوید، تو تقرب جوی بصحبت عاقل و بندۀ خاص تا از ایشان همه پیش قدم باشی. قال النبی اذا تقرب الناس الی خالقهم بانواع البرّ، فتقرب الی ربک بالعقل والسر تستبقهم بالدرحات والزلفی عند الناس فی الدنیا و عند الله فی الاخره |
|
1-146. كبودی زدن مرد قزوینی بر شانه گاه و پشیمان شدن او به سبب زخم سوزن |
|
1-147. رفتن گرگ و روباه در خدمت شیر به شكار |
|
1-148. امتحان كردن شیر گرگ را و گفتن كه این صیدها را قسمت کن |
|
1-149. قصۀ آن كس كه در یاری بكوفت، از درون گفت كیست؟ گفت منم، گفت چون تو تویی در نمی گشایم که کسی از یاران را نشناسم كه من باشد |
|
1-150. خواندن آن یار، یار خود را پس از بربیت یافتن |
|
1-151. روی در کشیدن سخن از ملالت مستمعان |
|
1-152. ادب كردن شیر گرگ را بجهة بی ادبی او |
|
1-153. تهدید كردن نوح علیه السلام مر قوم را كه با من مپیچید كه من رو پوشم در میان پس به حقیقت با خدای می پیچید ای مخذولان |
|
1-154. نشاندن پادشاهان صوفیان عارف را پیش روی خویش تا چشمشان بدیشان روشن شود |
|
1-155. آمدن مهمان پیش یوسف علیه السلام و تقاضا كردن یوسف از او تحفه و ارمغان |
|
1-156. طلب کردن یوسف علیه السلام ارمغان از میهمان |
|
1-157. گفتن مهمان یوسف علیه السلام را كه ارمغان بهر تو آئینه آورده ام تا چون در آن نگری مرا یاد آوری |
|
1-158. مرتد شدن كاتب وحی بسبب آنكه پرتو وحی بر وی زد و آن آیه را پیش از پیغمبر خواند و گفت من هم محل وحیم |
|
1-159. دعا كردن بلعم باعور كه موسی و قومش را از این شهر كه حصار دادهاند بی مراد باز گردان و مستجاب شدن |
|
1-160. اعتماد كردن هاروت و ماروت بر عصمت خویش در هر فتنه ای |
|
1-161. باقی قصۀ هاروت و ماروت و نكال و عقوبت ایشان |
|
1-162. به عیادت رفتن كر بر همسایهی رنجور خویش |
|
1-163. در بیان آنکه اول كسی كه در مقابله نصّ صریح قیاس آورد ابلیس علیه اللعنه بود |
|
1-164. در بیان آن كه حال خود و مستی خود پنهان باید داشت |
|
1-165. قصهی مری كردن رومیان و چینیان در صفت نقاشی |
|
1-166. پرسیدن پیغمبر صلی الله علیه وآله مر زید را که امروز چونی و چگونه از خواب برخاستی و جواب او كه "اصبحت مومنا حقا" |
|
1-167. بقیه جواب گفتن زید رسول خدا صلی الله علیه و آله را که احوال خلق بر من پوشیده نیست و همه را میشناسم |
|
1-168. متهم كردن غلامان و خواجهتاشان مر لقمان را كه آن میوههای ترونده كه میآوردیم او خورده است |
|
1-169. بقیه حکایت زید با پیغمبر صلی الله علیه و آله و جواب او به آنحضرت |
|
1-170. حکایت ماهی گیر و مرد جوان و گمان او که ماهی گیر سلیمانست |
|
1-171. گفتن پیغمبر صلی الله علیه اله مر زید را كه این سرّ را فاش تر از این مکن |
|
1-172. آتش افتادن در شهر به ایام عمر |
|
1-173. خدو انداختن خصم بر روی امیر المؤمنین علی علیه السلام و انداختن آن حضرت شمشیر را از دست |
|
1-174. سؤال كردن آن كافر از آن حضرت كه چون بر من ظفر یافتی چرا از قتل من اعراض فرمودی و مرا نکشتی؟ |
|
1-175. جواب گفتن امیر المؤمنین كه سبب افكندن شمشیر چه بود در آن حالت |
|
1-176. گفتن پیغمبر به گوش ركابدار امیر المؤمنین علی (ع) كه هر آینه كشتن علی بدست تو خواهد بود |
|
1-177. تعجب كردن آدم از فعل ابلیس و عذر آوردن و توبه کردن |
|
1-178. بقیه قصه امیر المؤمنین علی علیه السلام و مسامحت و اغماض کردن او با خونی خویش |
|
1-179. افتادن ركابدار در پای امیر المومنین علی علیه السلام كه ای امیر مرا بكش و از این بلیه برهان |
|
1-180. بیان آنكه فتح طلبیدن پیغمبر صلی الله علیه و آله در مكه و غیرها جهت دوستی ملك دنیا نبود چونکه فرمود "الدنیا جیفة و طالبها کلاب" |
|
1-181. گفتن امیر المؤمنین علیه السلام با قرین خود كه چون خدو انداختی در روی من نفس من جنبید و اخلاص عمل نماند. مانع كشتن تو آن شد. |
|
1-182. خاتمۀ دفتر اول مثنوی معنوی مولوی |
|
---------------------------- دفتر دوم --------------------------- |
|
2-1. مقدمه دفتر دوم |
|
2-2. هِلال پنداشتن آن شخص خیال را در عهد عمر و تنبیه نمودن او را |
|
2-3. دزدیدن شخصی ماری را از مارگیری و گزیدن و کشتن او |
|
2-4. التماس كردن همراه عیسی علیه السلام از او زنده كردن استخوان را |
|
2-5. اندرز كردن صوفی خادم را در تیمار داشت بهیمه و لاحول گفتن خادم |
|
2-6. مشورت کردن خدای تعالی با فرشتگان در ایجاد خلق |
|
2-7. بسته شدن تقریر معنی حكایت به سبب میل مستمعان به استماع ظاهر |
|
2-8. التزام کردن خادم تیمار بهیمه را و تخلف نمودن |
|
2-9. گمان بردن كاروانیان كه مگذ بهیمه صوفی رنجور است |
|
2-10. یافتن پادشاه باز خویش را در خانۀ كمپیر و مبتلا شدن |
|
2-11. حلوا خریدن شیخ احمد خضرویه بجهة غریمان به الهام حقتعالی |
|
2-12. ترسانیدن شخصی زاهدی را، كه كم گری تا كور نشوی |
|
2-13. تمامی قصۀ زنده شدن استخوانها به دعای عیسی علیه السلام |
|
2-14. خاریدن روستایی در تاریكی شیر را به ظن آن كه گاو است |
|
2-15. فروختن صوفیان بهیمۀ صوفی مسافر را بجهت سفره و سماع |
|
2-16. قصه آن مفلس که در زندان بود و زندانیان ازو در فغان |
|
2-17. شكایت كردن اهل زندان پیش وكیل قاضی از دست آن مفلس |
|
2-18. تتمۀ قصۀ مفلس زندانی با قاضی |
|
2-19. فی المناجات |
|
2-20. تمثیل بر حقیقت سخن و اطلاع بر کشف آن |
|
2-21. ملامت كردن مردمان شخصی را كه مادر را به تهمت بکشت |
|
2-22. امتحان کردن پادشاه آن دو غلام را كه نو خریده بود |
|
2-23. براه كردن شاه یكی از آن دو غلام را و از دیگری پرسیدن و باز گفتن او آنچه در وی است |
|
2-24. قسم غلام در صدق و وفای یار خود از طهارت ظن خود |
|
2-25. باز پرسیدن شاه حال از غلام دیگر |
|
2-26. حسد بردن حشم بر آن بنده خاص |
|
2-27. گرفتار شدن باز میان جغدان به ویرانه |
|
2-28. كلوخ انداختن تشنه از سر دیوار در جوی آب |
|
2-29. فرمودن والی آن مرد را كه آن خار بُن را كه نشانده ای بر سر راه بر كن |
|
2-30. در بیان معنی فی التاخیر آفات |
|
2-31. تمثیل در بیان خواندن آب، آلودگان را بپاکی |
|
2-32. آمدن دوستان به بیمارستان جهت پرسش ذو النون مصری |
|
2-33. فهم كردن مریدان كه ذو النون دیوانه نیست و به قصد چنین كرده |
|
2-34. رجوع کردن به حكایت ذو النون با مریدان |
|
2-35. امتحان كردن خواجۀ لقمان زیركی لقمان را |
|
2-36. ظاهر شدن فضل و زیركی لقمان پیش امتحان كنندگان |
|
2-37. تتمۀ قصۀ حاسدان بر غلام خاص سلطان و حقیقت آن |
|
2-38. عكس تعظیم پیغام سلیمان (ع) در دل بلقیس از صورت حقیر هدهد |
|
2-39. انكار فلسفی در آیه إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً |
|
2-40. مناجات کردن شبان با حق تعالی در عهد موسی علیه السلام |
|
2-41. عتاب كردن حق تعالی با موسی علیه السلام از بهر آن شبان |
|
2-42. وحی آمدن بموسی علیه السلام از بهر عذر آن شبان |
|
2-43. سوال موسی از حق تعالی در سرّ غلبۀ ظالمان |
|
2-44. رنجانیدن امیری خفته ای را كه مار در دهانش رفته بود |
|
2-45. حکایت آن مرد ابله که مغرور بود بر تملق خرس |
|
2-46. گفتن نابینای سائل كه من، دو كوری دارم، مرا رحم کنید |
|
2-47. تتمۀ حكایت خرس و آن ابله كه به وفای او اعتماد كرده بود |
|
2-48. گفتن موسی علیه السلام گوساله پرست را، كه این خیال اندیشی تو از كجاست |
|
2-49. ترك کردن آن مرد ناصح بعد از مبالغه، پند آن مغرور خرس را |
|
2-50. تملّق كردن دیوانه جالینوس را و ترسیدن جالینوس |
|
2-51. سبب پریدن و چریدن مرغی با مرغ دیگر كه جنس او نبود |
|
2-52. تتمّه قصه آنمرد مغرور بر وفای خرس و هلاکت او |
|
2-53. رفتن رسول خدا بعیادت صحابی رنجور و بیان فائده عیادت |
|
2-54. وحی آمدن از حقتعالی به موسی كه چرا به عیادت من نیامدی |
|
2-55. جدا كردن باغبان، صوفی و فقیه و علوی را از همدیگر |
|
2-56. رجعت به قصه مریض و عیادت پیغامبر صلی الله علیه و آله |
|
2-57. رفتن بایزید بسطامی به کعبه و در راه به خدمت بزرگی رسیدن و گفتن آن بزرگ که کعبه منم مرا طواف کن |
|
2-58. حكایت پیر و مرید |
|
2-59. دانستن پیغمبر كه سبب رنجوری آن شخص از گستاخی بوده است در دعا |
|
2-60. عذر گفتن دلقك با سید كه گفت، چرا فاحشه به نكاح كرد؟ |
|
2-61. به حیلت در سخن آوردن سائل شیخ بهلول را كه خود را دیوانه نمود |
|
2-62. حمله بردن سگ بر كور گدا |
|
2-63. خواندن محتسب مستی را به زندان و جواب گفتن او |
|
2-64. دوم بار به سخن آوردن سایل آن بزرگ را تا حال او معلوم کند |
|
2-65. تتمۀ نصیحت کردن رسول مر آن بیمار را |
|
2-66. دکر دشواری عذاب آخرت و سختی آن |
|
2-67. ذکر قوم موسی علیه السلام و پشیمانی ایشان |
|
2-68. مثال در بیان معنی یؤمن بالقدر خیره و شره |
|
2-69. دعا و توبه آموختن رسول صلی الله علیه و آله بیمار را |
|
2-70. بیدار كردن ابلیس معاویه را كه وقت نماز بیگاه شد |
|
2-71. جواب گفتن ابلیس معاویه را |
|
2-72. باز تقریر كردن معاویه با ابلیس مكر او را |
|
2-73. باز جواب گفتن ابلیس معاویه را |
|
2-74. عنف كردن معاویه با ابلیس |
|
2-75. نالیدن معاویه به حق تعالی از مکر ابلیس و نصرت خواستن |
|
2-76. باز تقریر کردن ابلیس تلبیس خود را با معاویه |
|
2-77. باز الحاح كردن معاویه ابلیس را |
|
2-78. شكایت قاضی از آفت قضا و جواب گفتن نایب قاضی مر او را |
|
2-79. به اقرار آوردن معاویه ابلیس را |
|
2-80. راست گفتن ابلیس مکر خود را با معاویه |
|
2-81. فضیلت حسرت خوردن آن شخص بر فوت نماز جماعت |
|
2-82. تتمۀ اقرار ابلیس با معاویه مكر و فریب خود را |
|
2-83. تصدیق کردن معاویه ابلیس را در آن قول |
|
2-84. گریختن دزد از دست صاحب خانه به آواز شخص دیگر |
|
2-85. قصۀ منافقان و مسجد ضرار ساختن ایشان |
|
2-86. اندیشیدن یكی از اصحاب كه چرا رسول خدا ستاری نمیكند |
|
2-87. قصۀ آن شخص كه اشتر ضالۀ خود را میجست و میپرسید |
|
2-88. متردد شدن در میان مذاهب مختلفه و بیرون شدن و مخلص یافتن |
|
2-89. امتحان هر چیزی تا ظاهر شود خیر و شری كه در وی است |
|
2-90. شرح فایدۀ حكایت آن شخص شتر جوینده |
|
2-91. در بیان آن كه در هر نفسی فتنۀ مسجد ضرار هست |
|
2-92. حكایت آن چهار هندو كه با هم جنگ میكردند و از عیب خود بیخبر بودند |
|
2-93. قصد كردن ِ ُغزان به كشتن یك مردی تا آن دیگر بترسد |
|
2-94. بیان حال خود پرستان و ناشكران در نعمت وجود انبیا و اولیا |
|
2-95. شكایت گفتن پیری به پیش طبیب از رنجوری خود |
|
2-96. قصۀ كودكی كه در پیش تابوت پدر خود مینالید و سخن جوحی |
|
2-97. ترسیدن كودكی از شخص صاحب جثه و تسکین او آن کودک را |
|
2-98. قصۀ تیر اندازی و ترسیدن او از سواری كه در بیشه میرفت |
|
2-99. حکایت اعرابی و ریگ در جوال كردن و ملامت دانشمند و تعلیم کردن او را که گندم جوال را دو حصه نما که بار عدل آید |
|
2-100. كرامات ابراهیم ادهم بر لب دریا و تعجب امیر مرید |
|
2-101. آغاز منور شدن حواس عارف به نور غیب |
|
2-102. طعنه زدن بیگانه ای در شان شیخی و جواب گفتن مرید شیخ او را |
|
2-103. بقیۀ قصۀ ابراهیم ادهم بر لب دریا و آن امیر مرید |
|
2-104. دعوی كردن آن شخص كه خدای تعالی مرا نمی گیرد به گناه و جواب شعیب او را |
|
2-105. بقیۀ قصۀ طعنه زدن آن مرد بیگانه در شیخ |
|
2-106. گفتن عایشه پیغمبر صلی الله علیه اله و سلم را كه تو بی مصلا چون است که همه جا نماز میگذاری |
|
2-107. كشیدن موش مهار شتر را و متعجب شدن موش در خود |
|
2-108. كرامات آن درویش كه در كشتی بدزدی متهمش كردند |
|
2-109. تشنیع کردن صوفیان پیش شیخ بر آن صوفی که بسیار میگوید |
|
2-110. عذر گفتن فقیر با شیخ خانقاه |
|
2-111. بیان آن دعوی كه عین آن دعوی گواه صدق خویش است |
|
2-112. سجده كردن مسیح و یحیی علیهما السلام در شكم مادر یکدیگر را |
|
2-113. اشكال آوردن نادانان بر این قصه و جواب دادن ایشان را |
|
2-114. سخن گفتن به زبان حال و فهم كردن آن |
|
2-115. پذیرا آمدن سخن باطل در دل باطلان |
|
2-116. جستن آن درخت كه هر كه میوۀ آن خورد نمیرد |
|
2-117. شرح كردن شیخ سِرّ آن درخت را با آن طالب مقلد |
|
2-118. بیان منازعت چهار كس جهت انگور با همدگر بعلت آنکه زبان یکدیگر را نمیدانستند |
|
2-119. برخاستن مخالفت و عداوت از میان انصار به بركت وجود مبارک پیغمبر خدا علیه السلام |
|
2-120. قصۀ بط بچگان كه مرغ خانگی میپروردشان |
|
2-121. حیران شدن حاجیان در كرامات آن شیخ زاهد كه بر روی ریگ گرم صحرا نشسته بود |
|
---------------------------- دفتر سوم --------------------------- |
|
-31. مقدمه دفتر سوم |
|
-32. قصۀ خورندگان پیل بچه از حرص و ترك نصیحت ناصح |
|
-33. بقیۀ قصۀ متعرضان پیل بچگان |
|
-34. بازگشتن بحكایت پیل |
|
-35. بیان آن كه خطای محبان بهتر از صواب بیگانگان است |
|
3-6. امر حق به موسی علیه السلام كه مرا به دهانی خوان كه بدان دهان گناه نكرده باشی |
|
3-7. در بیان آنكه، الله گفتن نیازمند، عین لبیك گفتن حق است |
|
3-8. فریفتن روستائی، شهری را و به دعوت خواندن او را به لابه و الحاح بسیار |
|
3-9. قصۀ اهل سبا و طاغی كردن نعمت، ایشان را |
|
3-10. جمع آمدن اهل آفت هر صباحی بر در صومعۀ عیسی علیه السلام جهت طلب شفا به دعای او |
|
3-11. باقی قصۀ اهل سبا |
|
3-12. باقی داستان رفتن خواجه به دعوت روستائی بسوی ده |
|
3-31. دعوت باز بطان را از آب به صحرا |
|
3-14. رجوع به حکایت خواجه و روستائی |
|
3-15. قصۀ اهل ضروان و حیله كردن ایشان تا بی زحمت درویشان باغها را قطاف كنند |
|
3-16. روان شدن خواجه به سوی ده |
|
3-17. رفتن خواجه و قومش به سوی ده |
|
3-18. نواختن مجنون آن سگی را كه مقیم كوی لیلی بود |
|
3-19. رسیدن خواجه و قومش به ده و نادیده و ناشناخت آوردن روستایی ایشان را |
|
3-20. افتادن شغال در خم رنگ و رنگین شدن و دعوی طاوسی كردن میان شغالان |
|
3-21. چرب كردن مرد لافی لب و سبلت خود را هر بامداد به پوست دنبه و بیرون آمدن میان حریفان كه من چنین خورده ام و چنان |
|
3-22. ایمن بودن بلعم باعور كه امتحانها كرد حضرت او را و از آنها روی سپید آمد |
|
3-23. بردن گربه دنبه را و رسوا شدن پهلوان |
|
3-24. دعوی طاوسی كردن آن شغال كه در خم صباغ افتاد |
|
3-25. تشبیه فرعون و دعوی الوهیت او بدان شغال كه دعوی طاوسی می كرد |
|
3-26. تفسیر وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ |
|
3-27. قصۀ هاروت و ماروت و دلیری ایشان بر امتحان حقتعالی |
|
3-28. * مستی بز از دیدن مهده و جَستن او بکوه مقابل |
|
3-29. * تمنا کردن هاروت و ماروت آمدن بزمین را |
|
3-30. قصۀ خواب دیدن فرعون، آمدن موسی علیه السلام را و تدارك اندیشیدن |
|
3-31. به میدان خواندن بنی اسرائیل را از برای حیلة منع ولادت موسی علیه السلام |
|
3-32. حكایت در تمثیل |
|
3-33. باز گشتن فرعون از میدان به شهر، شاد به تفریق بنی اسرائیل از زنانشان در شب حمل |
|
3-34. جمع آمدن عمران با مادر موسی و حامله شدن او |
|
3-35. وصیت كردن عمران جفت خود را بعد از مجامعت كه مرا ندیده باشی |
|
3-36. ترسیدن فرعون از آن بانگ و غریو و غوغا |
|
3-37. پیدا شدن ستارۀ موسی بر آسمان و غریو منجمان در میدان |
|
3-38. خواندن فرعون زنان نوزاده را سوی میدان هم جهت مكر |
|
3-39. بوجود آمدن موسی علیه السلام و آمدن عوانان به خانۀ عمران و وحی آمدن به مادر موسی كه وی را در آتش انداز |
|
3-40. وحی آمدن به مادر موسی علیه السلام كه در آبش افكن |
|
3-41. حكایت مارگیر كه اژدهای افسرده را مرده پنداشت و در رسنها پیچیده به بغداد آورد |
|
3-42. تهدید كردن فرعون، موسی را علیه السلام را |
|
3-43. جواب موسی فرعون را در تهدیدی كه می كردش |
|
3-44. پاسخ فرعون موسی را علیه السلام |
|
3-45. جواب موسی فرعون را |
|
3-46. مهلت دادن موسی علیه السلام فرعون را تا ساحران را جمع كند از مداین |
|
3-47. فرستادن فرعون به مداین در طلب ساحران |
|
3-48. خواندن آن دو ساحر پدر را از گور و پرسیدن از روان پدر حقیقت موسی علیه السلام را |
|
3-49. جواب گفتن ساحر مرده با فرزندان خود |
|
3-50. تشبیه كردن قرآن مجید را بعصای موسی و وفات مصطفی علیه السلام را تشبیه نمودن به خواب موسی و قاصدان تغییر قرآن را به آن دو ساحر بچه كه قصد بردن عصا كردند چون موسی علیه السلام را خفته یافتند |
|
3-51. بقیۀ حکایت موسی علیه السلام |
|
3-52. جمع آمدن ساحران از مدائن پیش فرعون و تشریفها یافتن و دست بر سینه زدن در قهر خصم او که این بر ما نویس |
|
3-53. اختلاف كردن در چگونگی و شكل پیل |
|
3-54. دعوت کردن نوح علیه السلام پسر را و سرکشیدن او که بر سر کوه روم و چاره کنم و منت تو نکشم |
|
3-55. توفیق میان این دو حدیث كه الرضا بالكفر كفر و حدیث دیگر که من لم یرض بقضائی * و لم یصبر علی بلائی * فلیطلب رباً سوائی |
|
3-56. مثل در بیان آن كه حیرت مانع بحث و فكرتست |
|
3-57. در بیان آنکه در میان صحابه حافظ کسی نبود |
|
3-58. داستان مشغول شدن عاشق به عشق نامه خواندن و مطالعه كردن عشق نامه در حضور معشوق خویش و معشوق آن را ناپسند داشتن كه طلب الدلیل عند حضور المدلول قبیح و الاشتغال بالعلم بعد الوصول الی المعلوم مذموم |
|
3-59. حكایت آن مرد كه در عهد داود علیه السلام شب و روز دعا می كرد كه مرا روزی حلال ده بی رنج |
|
3-60. دویدن گاو در خانۀ آن دعا كننده به الحاح، قال النَّبی صلی الله علیه و سلم إن اللَّه یحب الملحین فی الدعاء زیرا همین خواست از حقتعالی و الحاح خواهنده را بهست از آنچه میخواهد آنرا از وی و عذر گفتن ناظم یعنی مولوی و مدد خواستن او |
|
3-61. بیان آنكه علم را دو پر و گمان را یك پر است و مثال ظنّ و یقین در علم |
|
3-62. مثال رنجور شدن آدم به وهم تعظیم خلق و رغبت مشتریان به وی و حكایت معلم و کودکان |
|
3-63. در بیان آنکه عقول خلق متفاوت است در اصل فطرت و نزد معتزله متساوی است و تفاوت عقول از تحصیل علم است |
|
3-64. در وهم افکندن كودكان، استاد را |
|
3-65. بیمار شدن فرعون هم به وهم از تعظیم خلقان |
|
3-66. رنجور شدن استاد به وهم |
|
3-67. در جامۀ خواب افتادن استاد و نالیدن او از وهم رنجوری |
|
3-68. دوم بار در وهم افکندن كودكان استاد را كه او را از قرآن خواندن ما درد سر افزاید |
|
3-69. خلاص یافتن كودكان از مكتب بدین مكر |
|
3-70. رفتن مادران كودكان به عیادت اوستاد |
|
3-71. در بیان آنكه تن روح را چون لباسی است و این دست آستین دست روح است و این پای موزۀ پای روح است |
|
3-72. حكایت آن درویش كه در كوه خلوت كرده بود و بیان حلاوت انقطاع و خلوت و داخل شدن در این منقبت كه أنا جلیس من ذكرنی و أنیس من استأنس بی |
|
گر با همه ای چو بی منی بی همه ای |
|
3-73. دیدن زرگر عاقبت كار را و سخن بر وفق عاقبت گفتن با مستعیر ترازو |
|
3-74. بقیۀ قصۀ آن زاهد كوهی كه نذر كرده بود كه میوۀ كوهی از درخت باز نگیرم و درخت نیفشانم و كسی را نگویم به صریح و كنایت كه بیفشان مگر آن خورم كه باد افكنده باشد از درخت |
|
3-75. تشبیه بند دام قضا به صورت پنهان، به اثر پیدا |
|
3-76. مضطر شدن فقیر نذر كرده به كندن امرود از درخت و گوشمال حق رسیدن بی مهلت |
|
3-77. متهم كردن آن شیخ با دزدان و بریدن دستش را |
|
3-78. كرامات شیخ اقطع و زنبیل بافتن او به دو دست |
|
3-79. سبب جرأت ساحران فرعون بر قطع دست و پا |
|
3-80. شكایت استر پیش شتر كه من بسیار در رو می افتم و تو نمی افتی الا به نادر و جواب گفتن آن |
|
3-81. اجتماع اجزای خر عزیر بعد از پوسیدن باذن الله و در هم مُركب شدن پیش چشم عزیر علیه السلام |
|
3-82. جزع ناكردن شیخی بر مرگ فرزندان خویش |
|
3-83. عذر گفتن شیخ بهر ناگریستن بر مرگ فرزندان خود |
|
3-84. قصۀ خواندن شیخ ضریر مصحف را در رو و بینا شدن وقت قرائت |
|
3-85. صبر كردن لقمان چون دید كه داود علیه السلام حلقه ها می ساخت از سؤال كردن با این نیت كه صبر از سؤال موجب فرج باشد |
|
3-86. بقیۀ حكایت نابینا و مصحف خواندن او |
|
3-87. صفت بعضی از اولیا كه راضیند به احكام قضای الهی و لابه نكنند كه این حكم را بگردان |
|
3-88. سؤال كردن بهلول آن درویش را |
|
3-89. قصۀ دقوقی و كراماتش |
|
3-90. باز گشتن به قصۀ دقوقی |
|
3-91. سِرّ طلب كردن موسی خضر را با كمال نبوت و قربت |
|
3-92. باز گشتن به قصۀ دقوقی |
|
3-93. نمودن مثال هفت شمع سوی ساحل |
|
3-94. شدن آن هفت شمع بر مثال یك شمع |
|
3-95. نمودن آن شمعها در نظر آن شیخ هفت مرد |
|
3-96. باز نمودن آن هفت مرد، هفت درخت |
|
3-97. مخفی بودن آن درختان از چشم خلق |
|
3-98. یك درخت شدن آن هفت درخت |
|
3-99. هفت مرد شدن آن هفت درخت |
|
3-100. پیش رفتن دقوقی به امامت |
|
3-101. پیش رفتن دقوقی به امامت آن قوم |
|
3-102. اقتدا كردن قوم از پس دقوقی |
|
3-103. بیان اشارت سلام سوی دست راست در قیامت از هیبت محاسبۀ حق و از انبیا استعانت و شفاعت خواستن |
|
3-104. شنیدن دقوقی در میان نماز افغان اهل كشتی را در غرق شدن |
|
3-105. تصوّرات مرد حازم |
|
3-106. دعا و شفاعت دقوقی در خلاص كشتی |
|
3-107. انكار كردن آن جماعت بر دعا و شفاعت دقوقی و پریدن ایشان و ناپیدا شدن در پردۀ غیب و حیران شدن دقوقی كه بر هوا رفتند یا بر زمین |
|
3-108. باز شرح كردن حكایت آن طالب روزی حلال بی كسب و رنج در عهد داود علیه السلام و مستجاب شدن دعای او |
|
3-109. رفتن هر دو خصم نزد داود پیغامبر علیه السلام |
|
3-110. شنیدن حضرت داود سخن هر دو خصم را و سؤال كردن از مدعی علیه |
|
3-111. حكم كردن داود علیه السلام بر كشندۀ گاو |
|
3-112. تضرع آن شخص از داوری داود علیه السلام |
|
3-113. رفتن داود علیه السلام در خلوت تا آنچه حق است پیدا شود |
|
3-114. حكم كردن داود علیه السلام بر صاحب گاو كه از سر گاو برخیز و تشنیع صاحب گاو بر داود علیه السلام |
|
3-115. حكم كردن داود بر صاحب گاو كه جملۀ مال خود را به وی ده |
|
3-116. عزم كردن داود علیه السلام به خواندن خلق بدان صحرا كه راز آشكارا كند و حجتها همه قطع كند |
|
3-117. گواهی دادن دست و پا و زبان بر سر ظالم هم در دنیا |
|
3-118. بیرون رفتن خلایق به سوی آن درخت |
|
3-119. قصاص فرمودن داود علیه السلام خونی را بعد از الزام حجت بر او |
|
3-120. بیان آن كه نفس آدمی به جای آن خونی است كه مدعی گاو گشته بود و آن گاو كشنده عقل است و داود حق است یا شیخ كه نایب حق است كه به قوت و یاری او تواند ظالم را كشتن و توانگر شدن به روزی بی كسب و بی حساب |
|
3-121. مثال |
|
3-122. گریختن عیسی علیه السلام بر فراز كوه از احمقان |
|
3-123. قصۀ اهل سبا و حماقت ایشان و اثر ناكردن نصیحت انبیا در احمقان |
|
3-124. شرح آن كور دور بین و آن كر تیز شنو و آن برهنۀ دراز دامن |
|
3-125. صفت خرّمی شهر سبا و ناشكری اهل آن |
|
3-126. آمدن سیزده پیغمبر به نصیحت اهل شهر سبا |
|
3-127. معجزه خواستن قوم از پیغمبران |
|
3-128. متهم داشتن قوم انبیا را علیهم السلام |
|
3-129. حكایت خرگوشان كه خرگوشی را به رسالت پیش فیل فرستادند كه بگو:من رسول ماه آسمانم پیش تو، كه از این چشمۀ آب حذر كن. چنانكه در كتاب كلیله و دمنه آمده |
|
3-130. جواب گفتن انبیا طعن ایشان را و مثل زدن ایشان را |
|
3-131. بیان آنكه هر كس را نرسد مثل آوردن خاصه در كار الهی |
|
3-132. مثلها زدن قوم نوح علیه السلام به استهزا در زمان كشتی ساختن |
|
3-133. حكایت آن دزد كه پرسیدندش: چه می كنی نیم شب در بُن این دیوار؟ گفت: دُهُل می زنم |
|
3-134. جواب آن مثل كه منكران گفتند از رسالت خرگوش پیغام پیل را از ماه آسمان |
|
3-135. معنی حزم و مثال مرد حازم |
|
3-136. وخامت حال آن مرغ كه ترك حزم كرد از حرص و هوا |
|
3-137. حكایت نذر كردن سگان هر زمستان كه چون تابستان آید خانه سازیم از بهر زمستان |
|
3-138. منع كردن منكران، انبیا علیهم السلام را از نصیحت كردن و حجت آوردن جبریانه |
|
3-139. جواب انبیا علیهم السلام جبریان را |
|
3-140. مكرر كردن كافران حجتهای جبریانه خود را |
|
3-141. باز جواب انبیا علیهم السلام ایشان را |
|
3-142. مكرر كردن قوم اعتراض ترجیه بر انبیا علیهم السلام |
|
3-143. باز جواب انبیا علیهم السلام |
|
3-144. حكمت در آفریدن دوزخ آن جهان و زندان این جهان تا معبد منکران گردد كه ائْتِیا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً |
|
3-145. بیان آن كه حق تعالی صورت ملوك را سبب مسخر كردن جباران كه مسخر حق نباشند ساخته است چنان كه موسی علیه السلام باب صغیر ساخت بر ربض قدس جهت ركوع جباران بنی اسرائیل وقت در آمدن كه ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّة نغفر لکم |
|
3-146. قصۀ عشق صوفی بر سفرۀ تهی از خورش |
|
3-147. مخصوص بودن یعقوب علیه السلام به چشیدن جام حق از روی یوسف و كشیدن بوی حق از بوی یوسف و حرمان برادران و غیرهم از این هر دو |
|
3-148. حكایت امیر و غلامش كه نماز باره بود و انس عظیم داشت در نماز و مناجات با حق |
|
3-149. نومید شدن انبیا علیهم السلام از قبول و پذیرایی منكران قوله حَتَّی إِذَا اسْتَیأَسَ الرُّسُلُ الخ |
|
3-150. بیان آن كه ایمان مقلد خوف است و رجا |
|
3-151. بیان آنكه رسول صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: ان لله تعالی أولیاء أخفیاء |
|
3-152. حكایت مندیل در تنور انداختن انس بن مالک و ناسوختن |
|
3-153. قصۀ فریاد رسیدن رسول صلی الله علیه و آله كاروان عرب را كه از تشنگی و بی آبی درمانده بودند و دل بر مرگ نهاده و شتران و خلق زبان بیرون انداخته |
|
3-154. مشك آن غلام از غیب پُر آب كردن به معجزه و آن غلام سیاه را سپید رو كردن باذن الله تعالی |
|
3-155. دیدن خواجه غلام خود را سپید و ناشناختن كه اوست و گفتن كه غلام مرا تو كشته ای خون او تو را گرفته و خدا تو را به دست من انداخت |
|
3-156. بیان آن كه حق تعالی هر چه داد و آفرید از سماوات و ارض و اعیان و اعراض، همه به استدعای حاجت آفرید، خود را محتاج چیزی باید كردن تا بدهد كه أَ مَّنْ یجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ، اضطرار گواه استحقاق است |
|
3-157. آمدن آن زن كافره با طفل شیر خواره به نزدیك مصطفی علیه السلام و ناطق شدن طفل عیسی وار به معجزات رسول خدا |
|
3-158. ربودن عقاب موزۀ مصطفی علیه السلام را و بردن بر هوا و نگون كردن و از موزه ماری سیاه فرو افتادن |
|
3-159. وجه عبرت گرفتن از این حكایت و یقین دانستن إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یسْراً |
|
3-160. استدعا نمودن آن مرد از موسی زبان بهایم با طیور |
|
3-161. وحی آمدن از حق تعالی به موسی كه بیاموزش چیزی كه استدعا می كند یا بعضی از آن |
|
3-162. قانع شدن آن مرد طالب بتعلیم زبان مرغ خانگی و سگ و اجابت موسی علیه السلام |
|
3-163. جواب خروس سگ را |
|
3-164. خجل گشتن خروس پیش سگ به سبب دروغ شدن در آن سه وعده |
|
3-165. خبر كردن خروس از مرگ خواجه |
|
3-166. دویدن آن شخص به سوی موسی به زنهار چون از خروس خبر مرگ خود شنید |
|
3-167. دعاكردن موسی آن شخص را تا به ایمان رود از دنیا |
|
3-168. اجابت كردن حق تعالی دعای موسی را علیه السلام |
|
3-169. حكایت آن زن كه فرزندش نمی زیست بنالید جواب آمد كه این عوض ریاضت توست و به جای جهاد مجاهدان است تو را |
|
3-170. در آمدن حمزه رضی الله عنه در حرب بی زره |
|
3-171. جواب حمزه مر خلق را |
|
3-172. حیلۀ دفع مغبون شدن در بیع و شری |
|
3-173. وفات یافتن بلال با شادی |
|
3-174. حكمت ویران شدن تن به مرگ |
|
3-175. تشبیه دنیا كه به ظاهر فراخ است و به معنی تنگ و تشبیه خواب رابموت که خلاص از تنگی است |
|
3-176. بیان آنكه هر چه غفلت و غم و كاهلی و تاریكیست همه از تن است كه ارضی است و سفلی |
|
3-177. تشبیه نص با قیاس |
|
3-178. آداب المستمعین و المریدین عند فیض الحكمة من لسان الشیخ |
|
3-179. شناختن هر حیوانی بوی عدوی خود را و حذر كردن و بطالت و خسارت آنكس كه عدوی كسی بود كه از او حذر ممكن نیست و فرار ممكن نه و مقابله ممكن نه |
|
3-180. فرق میان دانستن چیزی به مثال و تقلید و میان دانستن ماهیت آن چیز به تحقیق |
|
3-181. جمع و تفریق میان نفی و اثبات یك چیز از روی نسبت و اختلاف جهت |
|
3-182. مسئله فنا و بقای درویش کامل |
|
3-183. قصۀ وكیل صدر جهان كه متهم شد و از بخارا گریخت از بیم جان، باز عشقش كشید روكشان، كه كار جان سهل باشد عاشقان را |
|
3-184. پیدا شدن روح القدس به صورت آدمی بر مریم بوقت غسل و برهنگی و پناه گرفتن به حق تعالی |
|
3-185. گفتن روح القدس مریم را كه من رسول حقم به تو، آشفته و پنهان از من مشو كه فرمان این است |
|
3-186. عزم كردن آن وكیل از عشق كه رجوع كند به بخارا، لاابالی وار |
|
3-187. پرسیدن معشوقی از عاشق غریب خود كه از شهرها كدام شهر را خوشتر یافتی و انبوه تر و محتشم تر و پر نعمت تر و دل گشاتر |
|
3-188. منع كردن دوستان او را از رجوع كردن به بخارا و تهدید كردن و لاابالی گفتن او |
|
3-189. لاابالی گفتن عاشق، ناصح و عاذل را از سر عشق |
|
3-190. رو نهادن آن بندۀ عاشق سوی بخارا |
|
3-191. در آمدن آن عاشق لاابالی در بخارا و تحذیر كردن دوستان او را از پیدا شدن |
|
3-192. جواب گفتن عاشق عاذلان و تهدید كنندگان را |
|
3-193. رسیدن آن عاشق به معشوق خویش چون دست از جان بشست |
|
3-194. صفت آن مسجد كه مهمان كش بود و آن عاشق مرگ جوی لاابالی كه در آن مسجد مهمان شد |
|
3-195. مهمان آمدن در آن مسجد |
|
3-196. ملامت كردن اهل مسجد مهمان عاشق را از شب خفتن در آنجا و تهدید كردن مر او را |
|
3-197. جواب گفتن عاشق عاذلان را |
|
3-198. بیان آنکه عشق جالینوس بر این حیات دنیا بود كه هنر او همین جا به كار می آید هنری نورزیده است كه در آن بازار به كار آید آن جا خود را به عوام یكسان می بیند |
|
3-199. ملامت كردن اهل مسجد مهمان را از شب خفتن در آن مسجد |
|
3-200. گفتن شیطان قریش را كه به جنگ احمد آئید كه من یاریها كنم و قبیلۀ خود را به یاری خوانم و وقت ملاقات صفین گریختن او |
|
3-201. مكرر كردن عاذلان پند را بر آن مهمان آن مسجد مهمان كش |
|
3-202. جواب گفتن مهمان ایشان را و مثل آوردن به دفع كردن حارس كشت به بانگ دف از كشت شتری را كه كوس محمودی بر پشت او زدندی |
|
3-203. تمثیل گریختن مومن و بی صبری او در بلا به اضطراب و بی قراری نخود بجوش در دیگ تا بیرون جهد و منع کدبانو |
|
3-204. تمثیل صابر شدن مومن چون بر سرّ و منفعت بلا واقف شود |
|
3-205. عذر گفتن كدبانو با نخود و حكمت در جوش داشتن كدبانو نخود را |
|
3-206. باقی قصۀ مهمان آن مسجد مهمان كش و ثبات و صدق او |
|
3-207. ذكر خیال بد اندیشیدن قاصر فهمان |
|
3-208. تفسیر این خبر مصطفی علیه السلام كه "اِنّ للقرآن ظهرٌ و بطنٌ و لبطنه بطن إلی سبعة أبطن" |
|
3-209. بیان آنكه رفتن انبیا و اولیا علیهم السلام به كوهها و غارها جهت پنهان كردن خویش نیست و جهت خوف و تشویش خلق نیست بلكه جهت ارشاد خلق است و تحریض بر انقطاع از دنیا به قدر ممكن |
|
3-210. تشبیه صورت اولیا و صورت كلام اولیا به صورت عصای موسی و صورت افسون ِ عیسی علیهم السلام |
|
3-211. تفسیر یا جِبالُ أَوِّبِی مَعَهُ وَ الطَّیرَ |
|
3-212. جواب طعنه زنندۀ مثنوی از قصور فهم خود |
|
3-213. مثل زدن در رمیدن كرّۀ اسب از خوردن آب و سبب شخولیدن سایسان |
|
3-214. بقیۀ ذكر آن مهمان ِ مسجدِ مهمان كش |
|
3-215. تفسیر آیه وَ أَجْلِبْ عَلَیهِمْ بِخَیلِكَ وَ رَجِلِكَ |
|
3-216. رسیدن بانگ طلسم نیم شب مهمان مسجد را |
|
3-217. ملاقات آن عاشق با صدر جهان |
|
3-218. جذب هر عنصری جنس خود را كه در تركیب آدمی محتبس شده است به غیر جنس |
|
3-219. منجذب شدن جان نیز به عالم ارواح و تقاضا و میل او به مقر خود و منقطع شدن از اجزای اجسام كه ُكندۀ پای باز ِ روح اند |
|
3-220. فسخ عزایم و نقضها جهت با خبر كردن آدمی را از آن كه مالك و قاهر اوست و گاه گاه عزم ِ او را فسخ ناكردن و نافذ داشتن تا طمع، او را بر عزم كردن دارد، تا باز عزمش را بشكند، تا تنبیه بر تنبیه بود |
|
3-221. نظر كردن پیغامبر علیه الصلاة و السلام به اسیران و تبسم كردن و گفتن كه: عجبت من قوم یجرون إلی الجنة بالسلاسل و الأغلال |
|
3-222. تفسیر این آیة كه إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جاءَكُمُ الْفَتْحُ الآیة، طاعنان می گفتید كه از ما و محمد (ص) آن كه حق است فتح و نصرتش بده و این بدان می گفتید که گمان داشتند که خود بر حقید و طالب حق بیغرض اكنون محمد (ص) منصور شد |
|
3-223. سر آنكه بیمراد باز گشتن رسول علیه السلام از حدیبیه حق تعالی لقب آن فتح كرد كه إِنَّا فَتَحْنا لک فتحاً مبینا به صورت غلق بود و به معنی فتح چنانكه شكستن مشك بظاهر شكستن است و بمعنی درست كردن است مشكی او را و تكمیل فواید اوست |
|
3-224. تفسیر این خبر كه مصطفی علیه السلام فرمود لا تفضلونی علی یونس بن متی |
|
3-225. آگاه شدن پیغامبر (ص) از طعن ایشان بر شماتت او |
|
3-226. فهم کردن رسول علیه السلام ضمیر اسیران را |
|
3-227. بیان آن كه طاغی در عین قاهری مقهور است و در عین منصوری مأسور |
|
3-228. جذب معشوق عاشق را من حیث لا یعلمه العاشق و لا یرجوه و لا یخطر بباله و لا یظهر من ذلك الجذب أثر فی العاشق إلا الخوف الممزوج بالیأس مع دوام الطلب |
|
3-229. رسیدن بخاری عاشق در بندگی صدر جهان |
|
3-230. داد خواستن پشه از باد به حضرت سلیمان علیه السلام |
|
3-231. امر كردن سلیمان علیه السلام پشۀ متظلم را به احضار خصم به دیوان حكم |
|
3-232. نواختن معشوق عاشق بیهوش را تا بهوش باز آید |
|
3-233. با خویش آمدن عاشق بی هوش و روی آوردن به ثنا و شكر معشوق |
|
3-234. حكایت آن عاشق دراز هجران بسیار امتحانی |
|
3-235. یافتن عاشق معشوق را و بیان آن كه: جوینده یابنده بود كه (فَمَنْ یعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیراً یرَهُ) |
|
|
|
---------------------------- دفتر چهارم --------------------------- |
|
4-1. مقدمه دفتر چهارم |
|
4-2. تمامی حكایت آن عاشق كه از عسس گریخت در باغی مجهول خود معشوق را در باغ یافت و عسس را از شادی دعای خیر می كرد و می گفت كه: عَسی أَنْ تَكْرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَكُمْ |
|
4-3. حكایت آن واعظ كه هر آغاز تذكیر دعای ظالمان و سخت دلان و بی اعتقادان كردی |
|
4-4. سؤال كردن از عیسی علیه السلام كه در وجود از همۀ صعبها صعب تر چیست؟ |
|
4-5. قصد خیانت كردن عاشق و بانگ بر زدن معشوق بر وی |
|
4-6. قصۀ آن صوفی كه زن را با بیگانه بگرفت |
|
4-7. * در بیان آنکه حق تعالی بنده را به گناه اول رسوا نکند |
|
4-8. معشوق را زیر چادر پنهان كردن جهت تلبیس و بهانه گفتن زن كه إِنَّ كَیدَكُنَّ عَظِیمٌ |
|
4-9. گفتن زن كه او در بند جهاز نیست مراد او ستر و صلاح است و جواب گفتن صوفی این را سر پوشیده |
|
4-10. غرض از سمیع و بصیر گفتن خدا را |
|
4-11. مثال دنیا چون گلخن و تقوی چون حمام |
|
4-12. قصۀ آن دباغ كه در بازار عطاران از بوی عطر و مشك بی هوش و رنجور شد |
|
4-13. معالجه كردن برادر دباغ، دباغ را به خفیه، به بوی سرگین |
|
4-14. عذر خواستن آن عاشق از گناه خویش به تلبیس و روی پوش و فهم كردن معشوق آن را نیز |
|
4-15. رد كردن معشوق عذر عاشق را و تلبیس او را در روی او مالیدن |
|
4-16. گفتن جهودی علی علیه السلام را كه اگر اعتماد داری بر حافظی خدا، از سر این كوشك خود را در انداز، و جواب آن حضرت او را |
|
4-17. قصۀ مسجد اقصی و خروب و عزم كردن داود علیه السلام پیش از سلیمان علیه السلام بر بنای آن مسجد |
|
4-18. شرح إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ و العلماء كنفس واحده، خاصه اتحاد داود و سلیمان و سایر انبیاء علیهم السلام كه اگر یكی از ایشان را منكر شوی ایمان به هیچ نبی درست نباشد و این علامت اتحاد است كه یك خانه از آن هزار خانه ویران كنی، آن همه ویران شود و یك دیوار قایم نماند كه لا نُفَرِّقُ بَینَ أَحَدٍ مِنْهُمْ و العاقل یكفیه الاشاره، این خود از اشارت گذشت |
|
4-19. * مثل آوردن در بیان اتحاد جانهای انبیا و اولیاء و دوستان خدایتعالی بنوز آفتات که تمامت خانها و سرایها و بیابانها و کوهها و دریاها را بتابش خود روشن کند و در هر خانه و سرای و هر دشت و صحرا روشنائی دیگر دهد و همه یکنور و روشنی باشد و اختلاف جانهای مردم دیگر بنور ماه و ستارگان و نور چراغ که هر کدام نور دیگر است و چون آفتاب طلوع کند این انوار نمانند چنانکه روز حشر چون خورشید جمال و جلال حق از مشرق ازل طالع شود انوار عاریتی محو گردد |
|
4-20. بقیۀ قصۀ بنای مسجد اقصی در دست سلیمان علیه السلام |
|
4-21. قصۀ آغاز خلافت عثمان و خطبۀ وی در بیان آنكه ناصح فعال به فعل به از ناصح قوال به قول |
|
4-22. در بیان آن كه حكما گویند: آدمی عالم صغری است و حكمای الهی گویند: آدمی عالم كبری است زیرا که آن علم حكما بر صورت آدمی مقصور بود و علم این حكما در حقیقت حقیقت آدمی موصول بود |
|
4-23. تفسیر این حدیث كه مثل امتی كمثل سفینة نوح من تمسك بها نجا و من تخلف عنها غرق |
|
4-24. قصۀ هدیه فرستادن بلقیس از شهر سبا سوی سلیمان علیه السلام |
|
4-25. كرامات و نور شیخ عبد الله مغربی قدس سره |
|
4-26. باز گردانیدن سلیمان علیه السلام رسولان بلقیس را با آن هدیه ها كه آورده بودند سوی بلقیس و دعوت كردن سلیمان بلقیس را به ایمان و ترك آفتاب پرستی |
|
4-27. قصۀ عطاری كه سنگ ترازوی او گِل سر شوی بود و دزدیدن مشتری گِلخوار، از آن گل هنگام سنجیدن شكر و دیدن عطار و نادیده کردن مر ورا |
|
4-28. دل داری كردن و نواختن سلیمان علیه السلام مر آن رسولان را و دفع وحشت و آزار از دل ایشان و عذر قبول ناكردن هدیه شرح كردن با ایشان |
|
4-29. دیدن درویشی جماعت مشایخ را در خواب و در خواست كردن روزی حلال، بی مشغول شدن به كسب و از عبادت ماندن، و ارشاد ایشان او را به میوه های تلخ و ترش كوهی بر وی شیرین شدن به داد آن مشایخ |
|
4-30. نیت كردن او، كه این زر بدهم بدان هیزم كش چون من روزی یافتم به كرامات مشایخ و رنجیدن آن هیزم كش از ضمیر و نیت او |
|
4-31. تحریض سلیمان مر رسولان را بتعجیل بهجرت بلقیس بهر ایمان |
|
4-32. سبب هجرت ابراهیم ادهم و ترك ملك خراسان |
|
4-33. حكایت آن مرد تشنه كه از سر جوز بن جوز در جوی آب میریخت كه در گو بود و به آب نمی رسید تا به افتادن جوز بانگ آب بشنود و او را چون سماع خوش بانگ آب اندر طرب می آورد |
|
4-34. تهدید فرستادن سلیمان علیه السلام پیش بلقیس كه اصرار میندیش بر شرك و تاخیر مكن |
|
4-35. ظاهر گردانیدن سلیمان كه مرا خالصا لامر الله جهد است در ایمان تو، یك ذره غرضی نیست مرا نه در نفس تو و نه در حُسن تو و نه در ملك تو، خود بینی چون چشم جان باز شود بنور الله |
|
4-36. باقی قصۀ ابراهیم ادهم قدس الله سرّه |
|
4-37. بقیۀ قصۀ اهل سبا و نصیحت و ارشاد سلیمان علیه السلام آل بلقیس را هر یكی را اندر خود و مشكلات دین و دل او و صید كردن هر جنس مرغ ضمیری را به صفیر آن جنس مرغ و طعمۀ او |
|
4-38. آزاد شدن بلقیس از ملك، و مست شدن او از شوق ایمان و التفات همت او از همه ملك منقطع شدن وقت هجرت، الا از تخت |
|
4-39. چاره كردن سلیمان علیه السلام در احضار تخت بلقیس از سبا |
|
4-40. قصۀ یاری خواستن حلیمه از بتان چون عقیب فطام مصطفی علیه السلام گم كرد و لرزیدن و سجدۀ بتان و گواهی دادن ایشان بر عظمت كار مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم |
|
|