MIME-Version: 1.0 X-Document-Type: Workbook Content-Type: multipart/related; boundary="----=_NextPart_01CA2D5B.FB8FA750" This document is a Single File Web Page, also known as a Web Archive file. If you are seeing this message, your browser or editor doesn't support Web Archive files. Please download a browser that supports Web Archive, such as Windows® Internet Explorer®. ------=_NextPart_01CA2D5B.FB8FA750 Content-Location: file:///C:/2AC89D18/ShamsIndex.htm Content-Transfer-Encoding: quoted-printable Content-Type: text/html; charset="us-ascii" <body> <p>This page uses frames, but your browser doesn't support them.</p> </body> ------=_NextPart_01CA2D5B.FB8FA750 Content-Location: file:///C:/2AC89D18/ShamsIndex_files/stylesheet.css Content-Transfer-Encoding: quoted-printable Content-Type: text/css; charset="us-ascii" tr {mso-height-source:auto;} col {mso-width-source:auto;} br {mso-data-placement:same-cell;} .style0 {mso-number-format:General; text-align:general; vertical-align:bottom; white-space:nowrap; mso-rotate:0; mso-background-source:auto; mso-pattern:auto; color:black; font-size:11.0pt; font-weight:400; font-style:normal; text-decoration:none; font-family:Calibri, sans-serif; mso-font-charset:0; border:none; mso-protection:locked visible; mso-style-name:Normal; mso-style-id:0;} td {mso-style-parent:style0; padding-top:1px; padding-right:1px; padding-left:1px; mso-ignore:padding; color:black; font-size:11.0pt; font-weight:400; font-style:normal; text-decoration:none; font-family:Calibri, sans-serif; mso-font-charset:0; mso-number-format:General; text-align:general; vertical-align:bottom; border:none; mso-background-source:auto; mso-pattern:auto; mso-protection:locked visible; white-space:nowrap; mso-rotate:0;} .xl65 {mso-style-parent:style0; font-size:18.0pt; text-align:right;} .xl66 {mso-style-parent:style0; font-size:18.0pt;} .xl67 {mso-style-parent:style0; font-size:14.0pt; font-family:Arial, sans-serif; mso-font-charset:0; mso-number-format:0000;} ------=_NextPart_01CA2D5B.FB8FA750 Content-Location: file:///C:/2AC89D18/ShamsIndex_files/tabstrip.htm Content-Transfer-Encoding: quoted-printable Content-Type: text/html; charset="us-ascii"
 Sheet1   Sheet2   Sheet3 
------=_NextPart_01CA2D5B.FB8FA750 Content-Location: file:///C:/2AC89D18/ShamsIndex_files/sheet001.htm Content-Transfer-Encoding: quoted-printable Content-Type: text/html; charset="us-ascii"
فهرست غزلیات دیوان شمس کبیر
0001 ای رستخیز ناگهان، وی رحمت بی منتها
0002 ای طایران قدس را عشقت فزوده بال ها<= /span>
0003 ای دل چه اندیشیده ای در عذر آن تقصیرها
0004 ای یوسف خوش نام ما خوش می روی بر بام ما
0005 آن شک&= #1604; بین وآن شیوه بین وآن قد و خد و دست و پا
0006 بگری&#= 1586; ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ما
0007 بنشس&#= 1578;ه ام من بر درت تا بوک برجوشد وفا
0008 جز وی چه باشد کز اجل اندررباید کل ما
0009 من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقیا
0010 مهما&#= 1606; شاهم هر شبی بر خوان احسان و وفا<= /td>
0011 ای طوطی عیسی نفس وی بلبل شیرین نوا
0012 ای نوبهار عاشقان داری خبر از یار ما=
0013 ای با&= #1583; بی آرام ما با گل بگو پیغام ما
0014 ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما
0015 ای نو&= #1588; کرده نیش را بی خویش کن باخویش را
0016 ای یوسف آخر سوی این یعقوب نابینا بیا
0017 آمد ندا از آسمان جان را که بازآ الصلا
0018 ای یوسف خوش نام ما خوش می روی بر بام ما
0019 امرو&#= 1586; دیدم یار را آن رونق هر کار را
0020 چندا&#= 1606;ک خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید را
0021 جرم= ;ی ندارم بیش از این کز دل هوا دارم تو را
0022 چند= ;ان بنالم ناله ها چندان برآرم رنگ ها<= /span>
0023 چون خون نخسپد خسروا چشمم کجا خسپد مها<= /span>
0024 چون نالد این مسکین که تا رحم آید آن دلدار را
0025 من ž= 3;ی نگفتم مر تو را کای بی نظیر خوش لقا<= /span>
0026 هر لحظه وحی آسمان آید به سر جان ها
0027 آن خواجه را در کوی ما در گل فرورفتست پا
0028 ای شاه جسم و جان ما خندان کن دندان ما
0029 ای = 5;ز ورای پرده ها تاب تو تابستان ما
0030 ای فصل باباران ما برریز بر یاران ما
0031 باد= ;ا مبارک در جهان سور و عروسی های ما<= /span>
0032 دید= ;م سحر آن شاه را بر شاهراه هل اتی
0033 می ž= 3;ه گزافه ساقیا تا کم شود خوف و رجا
0034 ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقا=
0035 ای یار ما دلدار ما ای عالم اسرار ما
0036 خوا= ;جه بیا خواجه بیا خواجه دگربار بیا
0037 یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا
0038 رست= ;م از این نفس و هوا زنده بلا مرده بلا
0039 آه ª= 5;ه آن صدر سرا می ندهد بار مرا<= /span>
0040 طوق جنون سلسله شد باز مکن سلسله را
0041 شمع جهان دوش نبد نور تو در حلقه ما
0042 کار تو داری صنما قدر تو باری صنما
0043 کاه= ;ل و ناداشت بدم کام درآورد مرا
0044 در ž= 3;و جهان لطیف و خوش همچو امیر ما کجا<= /td>
0045 با  = 4;ب او چه خوش بود گفت و شنید و ماجرا
0046 دی بنواخت یار من بنده غم رسیده را
0047 ای ª= 5;ه تو ماه آسمان ماه کجا و تو کجا
0048 ماه درست را ببین کو بشکست خواب ما
0049 با = 8;و حیات و زندگی بی تو فنا و مردنا
0050 ای بگرفته از وفا گوشه کران چرا چرا<= /span>
0051 گر = 8;و ملولی ای پدر جانب یار من بیا
0052 چون همه عشق روی تست جمله رضای نفس ما<= /td>
0053 عشق تو آورد قدح پر ز بلاها
0054 از این اقبالگاه خوش مشو یک دم دلا تنها
0055 شب قدر است جسم تو کز او یابند دولت ها
0056 عطا= ;رد مشتری باید متاع آسمانی را
0057 مسل= ;مانان مسلمانان چه باید گفت یاری را
0058 رسی= ;د آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را
0059 تو = 5;ز خواری همی نالی نمی بینی عنایت ها
0060 ایا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا را
0061 هلا ای زهره زهرا بکش آن گوش زهرا را
0062 بها= ;ر آمد بهار آمد سلام آورد مستان را
0063 چه چیزست آنک عکس او حلاوت داد صورت را<= /td>
0064 تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا
0065 ببی= ;ن ذرات روحانی که شد تابان از این صحرا<= /td>
0066 تو ž= 5;ا ساقی جان گوید برای ننگ و نامی را=
0067 از = 0;ن مایی ای مولا اگر امروز اگر فردا
0068 چو شست عشق در جانم شناسا گشت شستش را<= /td>
0069 چه باشد گر نگارینم بگیرد دست من فردا
0070 برا= ;ت آمد برات آمد بنه شمع براتی را
0071 اگر نه عشق شمس الدین بدی در روز و شب ما را= ;
0072 به خانه خانه می آرد چو بیذق شاه جان ما را=
0073 آمد بت میخانه تا خانه برد ما را
0074 گر زان که نه ای طالب جوینده شوی با ما
0075 ای خواجه نمی بینی این روز قیامت را
0076 آخر بشنید آن مه آه سحر ما را=
0077 آب حیوان باید مر روح فزایی را
0078 ساق= ;ی ز شراب حق پر دار شرابی را<= /span>
0079 ای خواجه نمی بینی این روز قیامت را
0080 امرو&#= 1586; گزافی ده آن باده نابی را<= /span>
0081 ای ساقی جان پر کن آن ساغر پیشین را
0082 معش= ;وقه به سامان شد تا باد چنین بادا
0083 ای یار قمرسیما ای مطرب شکرخا
0084 چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها
0085 از بهر خدا بنگر در روی چو زر جانا
0086 ای گشته ز تو خندان بستان و گل رعنا
0087 جان= ;ا سر تو یارا مگذار چنین ما را
0088 شاد آمدی ای مه رو ای شادی جان شاد آ
0089 یک پند ز من بشنو خواهی نشوی رسوا
0090 ای شاد که ما هستیم اندر غم تو جانا
0091 در = 0;ب فکن ساقی بط زاده آبی را<= /td>
0092 زهی باغ زهی باغ که بشکفت ز بالا
0093 مین= ;دیش میندیش که اندیشه گری ها
0094 زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا
0095 زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا
0096 لب ž= 5;ا تو به هر بوسه و هر لوت میالا
0097 رفت= ;م به سوی مصر و خریدم شکری را
0098 ای = 5;ز نظرت مست شده اسم و مسما
0099 دلا= ;رام نهان گشته ز غوغا
0100 بیا ا&= #1740; جان نو داده جهان را
0101 بسو= ;زانیم سودا و جنون را
0102 سلی= ;مانا بیار انگشتری را
0103 دل  = 8; جان را در این حضرت بپالا
0104 خبر کن ای ستاره یار ما را
0105 چو = 5;و باشد دل دلسوز ما را<= /td>
0106 مرا حلوا هوس کردست حلوا
0107 امی= ;ر حسن خندان کن چشم را
0108 به برج دل رسیدی بیست این جا<= /td>
0109 بکت عینی غداه البین دمعا
0110 تو بشکن چنگ ما را ای معلا
0111 برا= ;ی تو فدا کردیم جان ها
0112 ز ر = 8;ی تست عید آثار ما را
0113 ای مطرب دل برای یاری را
0114 اند= ;ر دل ما تویی نگارا
0115 ای جان و قوام جمله جان ها<= /td>
0116 ای سخت گرفته جادوی را
0117 از دور بدیده شمس دین را
0118 بنم= ;ود وفا از این جا=
0119 برخ= ;یز و صبوح را بیارا
0120 تا چن&= #1583; تو پس روی به پیش آ
0121 چون خانه روی ز خانه ما
0122 دید= ;م رخ خوب گلشنی را
0123 دید= ;م شه خوب خوش لقا را
0124 ساق= ;ی تو شراب لامکان را
0125 گفت= ;ی که گزیده ای تو بر ما
0126 گست= ;اخ مکن تو ناکسان را
0127 کو مطرب عشق چست دانا
0128 ما ž= 5;ا سفری فتاد بی ما
0129 مشک= ;ن دل مرد مشتری را
0130 بید= ;ار کنید مستیان را
0131 من §= 0;و موسی در زمان آتش شوق و لقا=
0132 در میان پرده خون عشق را گلزارها
0133 غمز= ;ه عشقت بدان آرد یکی محتاج را
0134 ساق= ;یا در نوش آور شیره عنقود را
0135 ساق= ;یا گردان کن آخر آن شراب صاف را
0136 پرد= ;ه دیگر مزن جز پرده دلدار ما
0137 با چنین شمشیر دولت تو زبون مانی چرا
0138 سکه رخسار ما جز زر مبادا بی شما
0139 رنج تن دور از تو ای تو راحت جان های ما
0140 درد م&= #1575; را در جهان درمان مبادا بی شما
0141 جمل= ;ه یاران تو سنگند و توی مرجان چرا
0142 دول= ;تی همسایه شد همسایگان را الصلا
0143 دوش من پیغام کردم سوی تو استاره را
0144 عقل دریابد تو را یا عشق یا جان صفا
0145 ای وصالت یک زمان بوده فراقت سال ها<= /span>
0146 در صفای باده بنما ساقیا تو رنگ ما
0147 آخر از هجران به وصلش دررسیدستی دلا
0148 از ¦= 2;ی شمس حق و دین دیده گریان ما
0149 خدم= ;ت شمس حق و دین یادگارت ساقیا
0150 درد شمس الدین بود سرمایه درمان ما
0151 سر برون کن از دریچه جان ببین عشاق را<= /span>
0152 دوش آن جانان ما افتان و خیزان یک قبا<= /span>
0153 شمع دیدم گرد او پروانه ها چون جمع ها
0154 دید= ;ه حاصل کن دلا آنگه ببین تبریز را
0155 از فراق شمس دین افتاده ام در تنگنا
0156 ای هوس های دلم بیا بیا بیا بیا
0157 ای هوس های دلم باری بیا رویی نما
0158 امت= ;زاج روح ها در وقت صلح و جنگ ها=
0159 ای ž= 6; مقدارت هزاران فخر بی مقدار را<= /td>
0160 مفرو&#= 1588;ید کمان و زره و تیغ زنان را<= /td>
0161 چو فرستاد عنایت به زمین مشعله ها را
0162 تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را=
0163 برو= ;ید ای حریفان بکشید یار ما را
0164 چو مرا به سوی زندان بکشید تن ز بالا
0165 اگر آن میی که خوردی به سحر نبود گیرا
0166 چمن= ;ی که تا قیامت گل او به بار بادا
0167 کی بپرسد جز تو خسته و رنجور تو را
0168 ای بروییده به ناخواست به مانند گیا
0169 رو ترش کن که همه روترشانند این جا
0170 تا = 6;ه شب ای عارف شیرین نوا
0171 چون نمایی آن رخ گلرنگ را
0172 در میان عاشقان عاقل مبا
0173 از یکی آتش برآوردم تو را
0174 ز آ= 8;ش شهوت برآوردم تو را
0175 از ورای سر دل بین شیوه ها<= /td>
0176 روح زیتونیست عاشق نار را<= /td>
0177 ای بگفته در دلم اسرارها
0178 می شدی غافل ز اسرار قضا
0179 گر = 8;و عودی سوی این مجمر بیا
0180 ای تو آب زندگانی فاسقنا
0181 دل §= 0;و دانه ما مثال آسیا
0182 در میان عاشقان عاقل مبا
0183 ای ž= 3;ل رفته ز جا بازمیا
0184 من رسیدم به لب جوی وفا
0185 از = 6;س که ریخت جرعه بر خاک ما ز بالا
0186 ای میرآب بگشا آن چشمه روان را
0187 از سینه پاک کردم افکار فلسفی را
0188 بر چشمه ضمیرت کرد آن پری وثاقی
0189 آمد بهار جان ها ای شاخ تر به رقص آ
0190 با = 0;ن که می رسانی آن باده بقا را
0191 بید= ;ار کن طرب را بر من بزن تو خود را
0192 بشک= ;ن سبو و کوزه ای میرآب جان ها<= /span>
0193 جان= ;ا قبول گردان این جست و جوی ما را
0194 خوا= ;هم گرفتن اکنون آن مایه صور را
0195 شهو= ;ت که با تو رانند صدتو کنند جان را<= /td>
0196 در جنبش اندرآور زلف عبرفشان را
0197 ای بنده بازگرد به درگاه ما بیا
0198 ای صوفیان عشق بدرید خرقه ها
0199 ای خان و مان بمانده و از شهر خود جدا<= /td>
0200 نام شتر به ترکی چه بود بگو دوا
0201 شب رفت و هم تمام نشد ماجرای ما
0202 هر روز بامداد سلام علیکما
0203 آمد بهار خرم آمد نگار ما
0204 سر = 6;ر گریبان درست صوفی اسرار را
0205 چند گریزی ز ما چند روی جا به جا
0206 ای همه خوبی تو را پس تو کرایی که را<= /td>
0207 ای ª= 5;ه به هنگام درد راحت جانی مرا
0208 از جهت ره زدن راه درآرد مرا
0209 ای ž= 3;ر ما را زده شمع سرایی درآ
0210 گر  = 6;ه تهی باشدی بیشترین جوی ها
0211 باز بنفشه رسید جانب سوسن دوتا
0212 اسی= ;ر شیشه کن آن جنیان دانا را
0213 اگر تو عاشق عشقی و عشق را جویا=
0214 درخ= ;ت اگر متحرک بدی ز جای به جا
0215 من = 5;ز کجا غم و شادی این جهان ز کجا
0216 روم به حجره خیاط عاشقان فردا
0217 چه نیکبخت کسی که خدای خواند تو را<= /td>
0218 ز ب = 7;ر غیرت آموخت آدم اسما را<= /td>
0219 چو اندرآید یارم چه خوش بود به خدا
0220 ز بامداد سعادت سه بوسه داد مرا<= /span>
0221 مرا تو گوش گرفتی همی کشی به کجا
0222 روی= ;م و خانه بگیریم پهلوی دریا
0223 کجا= ;ست مطرب جان تا ز نعره های صلا<= /span>
0224 چه خیره می نگری در رخ من ای برنا
0225 بپخ= ;ته است خدا بهر صوفیان حلوا
0226 برف= ;ت یار من و یادگار ماند مرا
0227 به جان پاک تو ای معدن سخا و وفا
0228 بیا= ;ر آن که قرین را سوی قرین کشدا
0229 شرا= ;ب داد خدا مر مرا تو را سرکا
0230 ز س = 8;ز شوق دل من همی زند عللا
0231 سبک= ;تری تو از آن دم که می رسد ز صبا=
0232 چو عشق را تو ندانی بپرس از شب ها
0233 کجا= ;ست ساقی جان تا به هم زند ما را
0234 ز ج= 5;م ساقی باقی چو خورده ای تو دلا
0235 مرا بدید و نپرسید آن نگار چرا
0236 مبا= ;رکی که بود در همه عروسی ها
0237 یار ما دلدار ما عالم اسرار ما
0238 هله ای کیا نفسی بیا
0239 کرا= ;نی ندارد بیابان ما
0240 تو جا&= #1606; و جهانی کریما مرا
0241 نرد کف تو بردست مرا
0242 خیک دل ما مشک تن ما
0243 بگش= ;ا در بیا درآ که مبا عیش بی شما
0244 چه شدی گر تو همچون من شدییی عاشق ای فتا
0245 از برای صلاح مجنون را
0246 صد دهل می زنند در دل ما
0247 بان= ;گ تسبیح بشنو از بالا
0248 گوش من منتظر پیام تو را
0249 دل = 6;ر ما شدست دلبر ما
0250 هین که منم بر در در برگشا
0251 پیش= ;تر آ پیشتر ای بوالوفا
0252 نذر کند یار که امشب تو را
0253 چند نهان داری آن خنده را
0254 باد= ;ه ده آن یار قدح باره را
0255 خیز صبوحی کن و درده صلا
0256 داد دهی ساغر و پیمانه را
0257 لعل لبش داد کنون مر مرا
0258 گر بنخسبی شبی ای مه لقا
0259 پیش کش آن شاه شکرخانه را
0260 چرخ فلک با همه کار و کیا
0261 هان ای طبیب عاشقان سوداییی دیدی چو ما
0262 فیم= ;ا تری فیما تری یا من یری و لا یری
0263 به شکرخنده اگر می ببرد جان مرا
0264 لی حبیب حبه یشوی الحشا
0265 راح بفیها و الروح فیها
0266 هیج نومی و نفی ریح علی الغور هفا
0267 قد اشرقت الدنیا من نور حمیانا
0268 فدی= ;تک یا ذا الوحی آیاته تتری
0269 تعا= ;لوا بنا نصفوا نخلی التدللا
0270 افد= ;ی قمرا لاح علینا و تلالا
0271 تعا= ;لوا کلنا ذا الیوم سکری
0272 حدا= ;ء الحادی صباحا بهواکم فاتینا
0273 طال ما بتنا بلاکم یا کرامی و شتنا<= /span>
0274 ایه یا اهل الفرادیس اقرا منشورنا
0275 ابص= ;رت روحی ملیحا زلزلت زلزالها
0276 یا خفی الحسن بین الناس یا نور الدجی
0277 سبق الجد الینا نزل الحب علینا
0278 انا لا اقسم الا برجال صدقونا
0279 مول= ;انا مولانا اغنانا اغنانا
0280 یا منیر الخد یا روح البقا
0281 یا ساقی المدامه حی علی الصلا
0282 یا  = 5;ن لواء عشقک لا زال عالیا
0283 جاء الربیع مفتخرا فی جوارنا
0284 اخی رایت جمالا سبا القلوب سبا
0285 اتا= ;ک عید وصال فلا تذق حزنا
0286 یا  = 5;ن بنا قصر الکمال مشیدا
0287 ورد البشیر مبشرا ببشاره
0288 یا کالمینا یا حاکمینا
0289 یا مخجل البدر اشرقنا بلالا
0290 بی یار مهل ما را بی یار مخسب امشب
0291 ای خواب به جان تو زحمت ببری امشب
0292 زان شاهد شکرلب زان ساقی خوش مذهب
0293 مهم= ;ان توام ای جان زنهار مخسب امشب
0294 بری= ;ده شد از این جوی جهان آب
0295 الا ای روی تو صد ماه و مهتاب<= /td>
0296 مخس= ;ب ای یار مهمان دار امشب
0297 ای ž= 3;ر غم تو به سوز و یارب
0298 آه = 5;ز این زشتان که مه رو می نمایند از نقاب
0299 یا وصال یار باید یا حریفان را شراب
0300 کو هم&= #1607; لطف که در روی تو دیدم همه شب
0301 هله صدر و بدر عالم منشین مخسب امشب
0302 در هوایت بی قرارم روز و شب
0303 مجل= ;س خوش کن از آن دو پاره چوب<= /td>
0304 هیچ می دانی چه می گوید رباب
0305 آوا= ;ز داد اختر بس روشنست امشب
0306 رغب= ;ت به عاشقان کن ای جان صدر غایب
0307 کار همه محبان همچون زرست امشب
0308 خوا= ;بم ببسته ای بگشا ای قمر نقاب
0309 واج= ;ب کند چو عشق مرا کرد دل خراب
0310 باز= ;آمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب
0311 زشت کسی کو نشد مسخره یار خوب
0312 به جان تو که مرو از میان کار مخسب
0313 ربا= ;ب مشرب عشقست و مونس اصحاب
0314 تو ž= 5;ا که عشق نداری تو را رواست بخسب
0315 چشم ها وا نمی شود از خواب
0316 چون= ;ک درآییم به غوغای شب
0317 یار آمد به صلح ای اصحاب
0318 علو= ;نا سماء الود من غیر سلم
0319 امس= ;ی و اصبح بالجوی اتعذب
0320 ابشر&#= 1608;ا یا قوم هذا فتح باب
0321 آن خواجه را از نیم شب بیماریی پیدا شده ست<= /td>
0322 آمد= ;ه ام که تا به خود گوش کشان کشانمت
0323 آن نفسی که باخودی یار چو خار آیدت<= /td>
0324 درآ تا خرقه قالب دراندازم همین ساعت
0325 که دید ای عاشقان شهری که شهر نیکبختانست
0326 حال= ;ت ده و حیرت ده ای مبدع بی حالت
0327 از دفتر عمر ما یکتا ورقی مانده ست
0328 باد= ;ست مرا زان سر اندر سر و در سبلت
0329 بیا= ;یید بیایید که گلزار دمیده ست
0330 بار دگر آن دلبر عیار مرا یافت
0331 زان شاه که او را هوس طبل و علم نیست
0332 این خانه که پیوسته در او بانگ چغانه ست
0333 اند= ;ر دل هر کس که از این عشق اثر نیست
0334 از اول امروز حریفان خرابات
0335 همه خوف آدمی را از درونست
0336 بده یک جام ای پیر خرابات
0337 ببس= ;تی چشم یعنی وقت خوابست
0338 سما= ;ع از بهر جان بی قرارست
0339 سما= ;ع آرام جان زندگانیست
0340 دگرب&#= 1575;ر این دلم آتش گرفتست
0341 بیا کامروز ما را روز عیدست
0342 مرا چون تا قیامت یار اینست
0343 ز همراهان جدایی مصلحت نیست
0344 به جان تو که سوگند عظیمست
0345 بگو ای یار همراز این چه شیوه ست
0346 شنی= ;دم مر مرا لطفت دعا گفت
0347 قرا= ;ر زندگانی آن نگارست
0348 صدا= ;یی کز کمان آید نذیریست
0349 مبر رنج ای برادر خواجه سختست
0350 ز بŸ= 3;د وقت نومیدی امیدیست
0351 طبی= ;ب درد بی درمان کدامست
0352 چو = 6;ا ما یار ما امروز جفتست
0353 زهی می کاندر آن دستست هیهات
0354 ز میخانه دگربار این چه بویست
0355 در این خانه کژی ای دل گهی راست
0356 تو ž= 5;ا در دلبری دستی تمامست
0357 چو = 0;ن کان کرم ما را شکارست
0358 نگا= ;ر خوب شکربار چونست
0359 در این جو دل چو دولاب خرابست
0360 ایا ساقی توی قاضی حاجات
0361 اگر حوا بدانستی ز رنگت
0362 دو چشم آهوانش شیرگیرست
0363 چنا= ;ن کاین دل از آن دلدار مستست
0364 تا نقش خیال دوست با ماست<= /span>
0365 می دان که زمانه نقش سوداست
0366 دود دل ما نشان سوداست
0367 دل آمد و دی به گوش جان گفت<= /td>
0368 گوی= ;م سخن شکرنباتت
0369 در شهر شما یکی نگاریست
0370 آمد رمضان و عید با ماست
0371 گر جام سپهر زهرپیماست
0372 من ž= 7;ر نخورم که سر گران ست
0373 گر  = 5;ی نکند لبم بیانت
0374 پرس= ;ید کسی که ره کدامست
0375 مر عاشق را ز ره چه بیمست
0376 امر= ;وز جنون نو رسیده ست
0377 آن ž= 5;ا که در آخرش خری هست
0378 ای گشته ز شاه عشق شهمات
0379 ای کرده میان سینه غارت
0380 آن خواجه اگر چه تیزگوش است
0381 آن ž= 5;ه که بیامدم کدامست
0382 ای = 5;ز کرم تو کار ما راست
0383 هین که گردن سست کردی کو کبابت کو شرابت
0384 عاش= ;قان را گر چه در باطن جهانی دیگرست
0385 خلق های خوب تو پیشت دود بعد از وفات
0386 چون نداری تاب دانش چشم بگشا در صفات<= /span>
0387 خاک آن کس شو که آب زندگانش روشنست
0388 خدم= ;ت بی دوستی را قدر و قیمت هست نیست
0389 چون دلت با من نباشد همنشینی سود نیست
0390 سار= ;بانا اشتران بین سر به سر قطار مست
0391 مطر= ;با این پرده زن کان یار ما مست آمدست
0392 گر ندید آن شادجان این گلستان را شاد چیست
0393 جمع باشید ای حریفان زانک وقت خواب نیست
0394 چشم= ;ه ای خواهم که از وی جمله را افزایش است
0395 عشق اندر فضل و علم و دفتر و اوراق نیست
0396 در ž= 5;ه معشوق ما ترسندگان را کار نیست
0397 آفت= ;اب امروز بر شکل دگر تابان شدست
0398 از سقاهم ربهم بین جمله ابرار مست
0399 آخر ای دلبر نه وقت عشرت انگیزی شدست
0400 چون نظر کردن همه اوصاف خوب اندر دلست
0401 اند= ;رآ ای مه که بی تو ماه را استاره نیست
0402 نقش بند جان که جان ها جانب او مایلست
0403 گر = 8;و پنداری به حسن تو نگاری هست نیست
0404 هله ای آنک بخوردی سحری باده که نوشت<= /span>
0405 به خدا کت نگذارم که روی راه سلامت
0406 چند گویی که چه چاره ست و مرا درمان چیست
0407 چشم پرنور که مست نظر جانانست
0408 آن شنیدی که خضر تخته کشتی بشکست
0409 تا نلغزی که ز خون راه پس و پیش ترست
0410 دوش آمد بر من آنک شب افروز منست
0411 عجب ای ساقی جان مطرب ما را چه شدست
0412 آنک بی باده کند جان مرا مست کجاست
0413 من نشستم ز طلب وین دل پیچان ننشست
0414 روز= ; و شب خدمت تو بی سر و بی پا چه خوشست
0415 تشن= ;ه بر لب جو بین که چه در خواب شدست
0416 مطر= ;ب و نوحه گر عاشق و شوریده خوش است
0417 من پری زاده ام و خواب ندانم که کجا است
0418 سر مپیچان و مجنبان که کنون نوبت تو است
0419 بوس= ;ه ای داد مرا دلبر عیار و برفت
0420 ذوق روی ترشش بین که ز صد قند گذشت
0421 ساق= ;یا این می از انگور کدامین پشته ست
0422 ای ª= 5;ه رویت چو گل و زلف تو چون شمشادست
0423 مگر این دم سر آن زلف پریشان شده است
0424 دلب= ;ری و بی دلی اسرار ماست
0425 عاش= ;قان را جست و جو از خویش نیست
0426 غیر عشقت راه بین جستیم نیست
0427 در ž= 3;ل و جان خانه کردی عاقبت
0428 این چنین پابند جان میدان کیست
0429 عاش= ;قی و بی وفایی کار ماست
0430 گم شدن در گم شدن دین منست
0431 عشو= ;ه دشمن بخوردی عاقبت
0432 این چنین پابند جان میدان کیست
0433 اند= ;ر این جمع شررها ز کجاست
0434 هم = 6;ه بر این بت زیبا خوشکست
0435 هر ª= 5;ی بالاست مر او را چه غمست
0436 گفت= ;ا که کیست بر در گفتم کمین غلامت
0437 هر جور کز تو آید بر خود نهم غرامت
0438 هر ž= 3;م سلام آرد کاین نامه از فلانست
0439 بگذ= ;شت روز با تو جانا به صد سعادت
0440 امرو&#= 1586; شهر ما را صد رونق ست و جانست
0441 بنم= ;ای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
0442 بر عاشقان فریضه بود جست و جوی دوست
0443 از ž= 3;ل به دل برادر گویند روزنیست
0444 ساق= ;ی بیار باده که ایام بس خوشست
0445 این طرفه آتشی که دمی برقرار نیست
0446 گر §= 0;پ و راست طعنه و تشنیع بیهده ست
0447 ای «= 1;ل تو را اگر چه رخسار نازکست
0448 امر= ;وز روز نوبت دیدار دلبرست
0449 جان= ;ا جمال روح بسی خوب و بافرست<= /span>
0450 از بامداد روی تو دیدن حیات ماست
0451 پنه= ;ان مشو که روی تو بر ما مبارکست
0452 ساق= ;ی و سردهی ز لب یارم آرزوست
0453 بد دوش بی تو تیره شب و روشنی نداشت
0454 جان سوی جسم آمد و تن سوی جان نرفت
0455 آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست
0456 ما ž= 5;ا کنار گیر تو را خود کنار نیست
0457 ای چنگ پرده های سپاهانم آرزوست
0458 امر= ;وز چرخ را ز مه ما تحیریست
0459 ای مرده ای که در تو ز جان هیچ بوی نیست
0460 عاشق آن قند تو جان شکرخای ماست
0461 شاه گشادست رو دیده شه بین که راست
0462 یوس= ;ف کنعانیم روی چو ماهم گواست
0463 هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست
0464 نوب= ;ت وصل و لقاست نوبت حشر و بقاست
0465 کار ندارم جز این کارگه و کارم اوست
0466 باز درآمد به بزم مجلسیان دوست دوست
0467 آنک چنان می رود ای عجب او جان کیست
0468 با  = 8;ی از ایمان و کفر باخبری کافریست
0469 ای Ÿ= 4;م اگر مو شوی پیش منت بار نیست
0470 ای Ÿ= 4;م اگر مو شوی پیش منت بار نیست
0471 پیش چنین ماه رو گیج شدن واجبست
0472 کال= ;بد ما ز خواب کاهل و مشغول خاست
0473 هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست
0474 ز عž= 8;ق روی تو روشن دل بنین و بنات
0475 بیا که عاشق ماهست وز اختران پیداست
0476 بخن= ;د بر همه عالم که جای خنده تو راست
0477 ز آفتاب سعادت مرا شراباتست
0478 وجو= ;د من به کف یار جز که ساغر نیست
0479 ستی= ;زه کن که ز خوبان ستیزه شیرینست
0480 به حق آن که در این دل بجز ولای تو نیست
0481 چه گوهری تو که کس را به کف بهای تو نیست<= /span>
0482 برا= ;ت عاشق نو کن رسید روز برات
0483 هر آنک از سبب وحشت غمی تنهاست
0484 هر آنچ دور کند مر تو را ز دوست بدست
0485 سه روز شد که نگارین من دگرگونست
0486 به ž= 1;ق چشم خمار لطیف تابانت
0487 چو عید و چون عرفه عارفان این عرفات
0488 در این سلام مرا با تو دار و گیر جداست
0489 اگر تو مست وصالی رخ تو ترش چراست
0490 مرا چو زندگی از یاد روی چون مه توست
0491 جها= ;ن و کار جهان سر به سر اگر بادست
0492 ز د= 5;م چند بپرسی و دانه را چه شدست
0493 تو مردی و نظرت در جهان جان نگریست
0494 به شاه نهانی رسیدی که نوشت
0495 اگر مر تو را صلح آهنگ نیست
0496 طرب ای بحر اصل آب حیات
0497 صوف= ;یان آمدند از چپ و راست
0498 فعل نیکان محرض نیکیست
0499 عشق جز دولت و عنایت نیست
0500 قبله امروز جز شهنشه نیست
0501 امش= ;ب از چشم و مغز خواب گریخت
0502 اند= ;رآ عیش بی تو شادان نیست
0503 بر شکرت جمع مگس ها چراست
0504 خیز که امروز جهان آن ماست<= /span>
0505 پیش= ;تر آ روی تو جز نور نیست
0506 کار من اینست که کاریم نیست
0507 کیس= ;ت که او بنده رای تو نیست<= /td>
0508 شیر خدا بند گسستن گرفت
0509 مرغ دلم باز پریدن گرفت
0510 باز به بط گفت که صحرا خوشست
0511 همچ= ;و گل سرخ برو دست دست
0512 صبر مرا آینه بیماریست
0513 کیس= ;ت در این شهر که او مست نیست<= /td>
0514 قصد سرم داری خنجر به مشت<= /td>
0515 خان= ;ه دل باز کبوتر گرفت
0516 باز= ;رسیدیم ز میخانه مست<= /span>
0517 ای ž= 6; بگه خاسته سر مست مست
0518 نفس= ;ی بهوی الحبیب فارت
0519 ای ž= 3;ل فرورو در غمش کالصبر مفتاح الفرج
0520 ای مبارک ز تو صبوح و صباح<= /td>
0521 یا راهبا انظر الی مصباح
0522 ماه دیدم شد مرا سودای چرخ
0523 ای = 6;ی وفا جانی که او بر ذوالوفا عاشق نشد
0524 بی گاه شد بی گاه شد خورشید اندر چاه شد<= /td>
0525 بی گاه شد بی گاه شد خورشید اندر چاه شد<= /td>
0526 ای لولیان ای لولیان یک لولیی دیوانه شد
0527 گر جان عاشق دم زند آتش در این عالم زند<= /span>
0528 آن کیست آن آن کیست آن کو سینه را غمگین کند
0529 خام= ;ی سوی پالیز جان آمد که تا خربز خورد
0530 امر= ;وز خندانیم و خوش کان بخت خندان می رسد<= /span>
0531 صوف= ;ی چرا هوشیار شد ساقی چرا بی کار شد
0532 مر عاشقان را پند کس هرگز نباشد سودمند
0533 رند= ;ان سلامت می کنند جان را غلامت می کنند
0534 رو = 0;ن ربابی را بگو مستان سلامت می کنند
0535 سود= ;ای تو در جوی جان چون آب حیوان می رود
0536 آمد بهار عاشقان تا خاکدان بستان شود
0537 کار= ;ی نداریم ای پدر جز خدمت ساقی خود
0538 گر آتش دل برزند بر ممن و کافر زند
0539 مست= ;ی سلامت می کند پنهان پیامت می کند
0540 مستی سلامت می کند پنهان پیامت می کند
0541 صرف= ;ه مکن صرفه مکن صرفه گدارویی بود
0542 بی گاه شد بی گاه شد خورشید اندر چاه شد<= /td>
0543 یار مرا می نهلد تا که بخارم سر خود
0544 ای ª= 5;ه ز یک تابش تو کوه احد پاره شود
0545 بی = 8;و به سر می نشود با دگری می نشود
0546 هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود
0547 سجد= ;ه کنم پیشکش آن قد و بالا چه شود
0548 چشم تو ناز می کند ناز جهان تو را رسد
0549 آب زنید راه را هین که نگار می رسد
0550 پنب= ;ه ز گوش دور کن بانگ نجات می رسد
0551 جان= ; و جهان چو روی تو در دو جهان کجا بود
0552 چیس= ;ت صلای چاشتگه خواجه به گور می رود
0553 بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود
0554 این رخ رنگ رنگ من هر نفسی چه می شود
0555 چون= ;ک جمال حسن تو اسب شکار زین کند
0556 جور= ; و جفا و دوریی کان کنکار می کند
0557 دل §= 0;و بدید روی تو چون نظرش به جان بود
0558 یار مرا چو اشتران باز مهار می کشد<= /td>
0559 زهر= ;ه عشق هر سحر بر در ما چه می کند
0560 عاشق دلبر مرا شرم و حیا چرا بود=
0561 طوط= ;ی جان مست من از شکری چه می شود
0562 خیا= ;ل ترک من هر شب صفات ذات من گردد
0563 دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
0564 همی بینیم ساقی را که گرد جام می گردد
0565 اگر صد همچو من گردد هلاک او را چه غم دارد=
0566 بتی کو زهره و مه را همه شب شیوه آموزد
0567 نبا= ;شد عیب پرسیدن تو را خانه کجا باشد
0568 چو آمد روی مه رویم چه باشد جان که جان باشد
0569 بها= ;ر آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد
0570 بها= ;ر آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد
0571 بیا کامشب به جان بخشی به زلف یار می ماند<= /td>
0572 ورا= ;ی پرده جانت دلا خلقان پنهانند
0573 برآ= ;مد بر شجر طوطی که تا خطبه شکر گوید
0574 مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد
0575 ایا سر کرده از جانم تو را خانه کجا باشد
0576 دل  = 5;ن چون صدف باشد خیال دوست در باشد
0577 چو برقی می جهد چیزی عجب آن دلستان باشد
0578 مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد
0579 دگر= ;باره سر مستان ز مستی در سجود آمد
0580 صلا ی&= #1575; ایها العشاق کان مه رو نگار آمد
0581 مه ž= 3;ی رفت و بهمن هم بیا که نوبهار آمد
0582 اگر خواب آیدم امشب سزای ریش خود بیند<= /span>
0583 رسی= ;دم در بیابانی که عشق از وی پدید آید
0584 یکی گولی همی خواهم که در دلبر نظر دارد
0585 مرا دلبر چنان باید که جان فتراک او گیرد
0586 سعا= ;دت جو دگر باشد و عاشق خود دگر باشد
0587 صلا جان های مشتاقان که نک دلدار خوب آمد
0588 صلا رندان دگرباره که آن شاه قمار آمد
0589 شکا= ;یت ها همی کردی که بهمن برگ ریز آمد
0590 سر = 5;ز بهر هوس باید چو خالی گشت سر چه بود
0591 چه بویست این چه بویست این مگر آن یار می آید
0592 اگر چرخ وجود من از این گردش فروماند
0593 برو= ;ن شو ای غم از سینه که لطف یار می آید
0594 امر= ;وز جمال تو سیمای دگر دارد
0595 آن ž= 5;ا که درون دل عشق و طلبی باشد
0596 آن  = 5;ه که ز پیدایی در چشم نمی آید
0597 امر= ;وز جمال تو بر دیده مبارک باد
0598 یار= ;ان سحر خیزان تا صبح کی دریابد
0599 امش= ;ب عجبست ای جان گر خواب رهی یابد
0600 جامم بشکست ای جان پهلوش خلل دارد
0601 آن عشق که از پاکی از روح حشم دارد
0602 آن ª= 5;س که تو را دارد از عیش چه کم دارد
0603 گوی= ;ند به بلا ساقون ترکی دو کمان دارد
0604 هرک آتش من دارد او خرقه ز من دارد
0605 ای دوست شکر خوشتر یا آنک شکر سازد
0606 با تلخی معزولی میری بنمی ارزد
0607 ای ž= 3;ل به غمش ده جان یعنی بنمی ارزد
0608 ایم= ;ان بر کفر تو ای شاه چه کس باشد
0609 در خانه غم بودن از همت دون باشد
0610 نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شد
0611 ای خفته شب تیره هنگام دعا آمد
0612 بگذ= ;شت مه روزه عید آمد و عید آمد=
0613 ای خواجه بازرگان از مصر شکر آمد<= /td>
0614 آن بنده آواره بازآمد و بازآمد
0615 خوا= ;ب از پی آن آید تا عقل تو بستاند
0616 چون= ;ی و چه باشد چون تا قدر تو را داند
0617 چشم از پی آن باید تا چیز عجب بیند
0618 چون جغد بود اصلش کی صورت باز آید
0619 آن صبح سعادت ها چون نورفشان آید
0620 از سر&= #1608; مرا بوی بالای تو می آید
0621 در تابش خورشیدش رقصم به چه می باید
0622 جان پیش تو هر ساعت می ریزد و می روید
0623 عاش= ;ق شده ای ای دل سودات مبارک باد
0624 هر ذره که بر بالا می نوشد و پا کوبد
0625 گر ماه شب افروزان روپوش روا دارد
0626 هر کتش من دارد او خرقه ز من دارد
0627 عاش= ;ق به سوی عاشق زنجیر همی درد
0628 ای دوست شکر بهتر یا آنک شکر سازد
0629 عاش= ;ق چو منی باید می سوزد و می سازد
0630 گر دیو و پری حارس باتیغ و سپر باشد
0631 نوم= ;ید مشو جانا کاومید پدید آمد
0632 عید آمد و عید آمد وان بخت سعید آمد
0633 شمس= ; و قمرم آمد سمع و بصرم آمد
0634 نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند
0635 مست= ;ان می ما را هم ساقی ما باید<= /span>
0636 بمی= ;رید بمیرید در این عشق بمیرید
0637 برا= ;نید برانید که تا بازنمانید
0638 ملو= ;لان همه رفتند در خانه ببندید
0639 آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
0640 تا با&= #1583; سعادت ز محمد خبر افکند
0641 در حلقه عشاق به ناگه خبر افتاد
0642 در خانه نشسته بت عیار کی دارد
0643 در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد
0644 تا نقش تو در سینه ما خانه نشین شد
0645 بار دگر آن آب به دولاب درآمد
0646 بار دگر آن مست به بازار درآمد
0647 تدب= ;یر کند بنده و تقدیر نداند
0648 ای قوم به حج رفته کجایید کجایید
0649 بر چرخ سحرگاه یکی ماه عیان شد
0650 آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
0651 مهت= ;اب برآمد کلک از گور برآمد
0652 تدب= ;یر کند بنده و تقدیر نداند
0653 چون بر رخ ما عکس جمال تو برآید
0654 هر نکته که از زهر اجل تلختر آید
0655 از بهر خدا عشق دگر یار مدارید
0656 مرغ= ;ان که کنون از قفص خویش جدایید
0657 گر ®= 0;ک سر موی از رخ تو روی نماید<= /span>
0658 بگو دل را که گرد غم نگردد
0659 دلم امروز خوی یار دارد
0660 نثرن&#= 1575; فی ربیع الوصل بالورد
0661 بیا ای زیرک و بر گول می خند
0662 اگر عالم همه پرخار باشد
0663 توی= ;ی نقشی که جان ها برنتابد
0664 دلی دارم که گرد غم نگردد
0665 خنک جانی که او یاری پسندد
0666 چمن جز عشق تو کاری ندارد
0667 سما= ;ع صوفیان می درنگیرد
0668 رجب بیرون شد و شعبان درآمد
0669 چو ž= 8;ب شد جملگان در خواب رفتند
0670 پری= ;ر آن چهره یارم چه خوش بود
0671 دلم را ناله سرنای باید
0672 بگو= ;یم خفیه تا خواجه نرنجد
0673 کسی کز غمزه ای صد عقل بندد
0674 چنا= ;ن کز غم دل دانا گریزد
0675 هر = 0;ن دل ها که بی تو شاد باشد
0676 سگ = 5;ر چه بی فغان و شر نباشد
0677 عجب آن دلبر زیبا کجا شد
0678 به صورت یار من چون خشمگین شد
0679 چو دیوم عاشق آن یک پری شد
0680 نگار&#= 1575; مردگان از جان چه دانند<= /span>
0681 کسی که غیر این سوداش نبود
0682 یکی لحظه از او دوری نباید
0683 ز خ= 5;ک من اگر گندم برآید
0684 ز رویت دسته گل می توان کرد<= /td>
0685 دل = 6;ا دل دوست در حنین باشد
0686 ای مطرب جان چو دف به دست آمد=
0687 کی باشد کاین قفص چمن گردد<= /span>
0688 روی تو به رنگریز کان ماند
0689 دوش از بت من جهان چه می شد
0690 ای عشق که جمله از تو شادند<= /td>
0691 هر چند که بلبلان گزینند
0692 رفت= ;یم بقیه را بقا باد
0693 جان= ;ی که ز نور مصطفی زاد
0694 آن ª= 5;ز دهن تو رنگ دارد
0695 این قافله بار ما ندارد
0696 بیچ= ;اره کسی که زر ندارد
0697 دل = 6;ی لطف تو جان ندارد
0698 آن ª= 5;س که ز تو نشان ندارد
0699 بیچ= ;اره کسی که می ندارد
0700 آن خواجه خوش لقا چه دارد<= /td>
0701 آن خواجه خوش لقا چه دارد<= /td>
0702 پرک= ;ندگی از نفاق خیزد<= /span>
0703 آن ª= 5;س که ز جان خود نترسد
0704 آن ž= 0;ا که چو تو نگار باشد
0705 ای ª= 5;ز تو همه جفا وفا شد
0706 روز= ;م به عیادت شب آمد
0707 آن یوسف خوش عذار آمد
0708 برخ= ;یز که ساقی اندرآمد
0709 جان از سفر دراز آمد
0710 آن شعله نور می خرامد
0711 امر= ;وز نگار ما نیامد
0712 خوش باش که هر که راز داند
0713 ساق= ;ی زان می که می چریدند
0714 اول نظر ار چه سرسری بود
0715 اول نظر ار چه سرسری بود
0716 دیر آمده ای سفر مکن زود
0717 آن ª= 5;س که به بندگیت آید
0718 آخر گهر وفا ببارید
0719 ای اهل صبوح در چه کارید
0720 از به&= #1585; چه در غم و زحیرید
0721 هر سینه که سیمبر ندارد
0722 ما مست شدیم و دل جدا شد
0723 ساق= ;ی برخیز کان مه آمد
0724 گرم= ;ابه دهر جان فزا بود
0725 کس = 6;ا چو تو یار راز گوید
0726 شب رفت حریفکان کجایید
0727 از دلبر ما نشان کی دارد
0728 دشم= ;ن خویشیم و یار آنک ما را می کشد
0729 این= ;ک آن جویی که چرخ سبز را گردان کند
0730 این= ;ک آن مرغان که ایشان بیضه ها زرین کنند<= /span>
0731 پیش از آن کاندر جهان باغ و می و انگور بود<= /td>
0732 دی میان عاشقان ساقی و مطرب میر بود
0733 ذره ذره آفتاب عشق دردی خوار باد
0734 مطر= ;با این پرده زن کز رهزنان فریاد و داد<= /td>
0735 دوش آمد پیل ما را باز هندستان به یاد
0736 گر یکی شاخی شکستم من ز گلزاری چه شد<= /span>
0737 نام آن کس بر که مرده از جمالش زنده شد
0738 مطر= ;بم سرمست شد انگشت بر رق می زند
0739 قند بگشا ای صنم تا عیش را شیرین کند
0740 مشک و عنبر گر ز مشک زلف یارم بو کند
0741 پنج در چه فایده چون هجر را شش تو کند
0742 عشق عاشق را ز غیرت نیک دشمن رو کند<= /td>
0743 آن زمانی را که چشم از چشم او مخمور بود
0744 رو ترش کردی مگر دی باده ات گیرا نبود
0745 آمد= ;م تا رو نهم بر خاک پای یار خود
0746 برن= ;شست آن شاه عشق و دام ظلمت بردرید
0747 ای طربناکان ز مطرب التماس می کنید
0748 فخر جمله ساقیانی ساغرت در کار باد
0749 مست آمد دلبرم تا دل برد از بامداد
0750 شاد شد جانم که چشمت وعده احسان نهاد
0751 هر زمان کز غیب عشق یار ما خنجر کشد
0752 هم دلم ره می نماید هم دلم ره می زند
0753 هم لبان می فروشت باده را ارزان کند<= /span>
0754 می خرامد آفتاب خوبرویان ره کنید
0755 شاه ما از جمله شاهان پیش بود و بیش بود=
0756 علت= ;ی باشد که آن اندر بهاران بد شود
0757 وصف آن مخدوم می کن گر چه می رنجد حسود
0758 دل  = 5;ن کار تو دارد گل و گلنار تو دارد
0759 دل  = 5;ن رای تو دارد سر سودای تو دارد
0760 خنک آ&= #1606; کس که چو ما شد همه تسلیم و رضا شد
0761 چو سحرگاه ز گلشن مه عیار برآمد
0762 بدر= ;د مرده کفن را به سر گور برآید
0763 خنک آن کس که چو ما شد همگی لطف و رضا شد
0764 مشو ای دل تو دگرگون که دل یار بداند
0765 هله نومید نباشی که تو را یار براند
0766 خضر= ;ی که عمر ز آبت بکشد دراز گردد
0767 صنم= ;ا جفا رها کن کرم این روا ندارد
0768 چمن= ;ی که جمله گل ها به پناه او گریزد
0769 چه توقفست زین پس همه کاروان روان شد
0770 همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد
0771 هله عاشقان بکوشید که چو جسم و جان نماند
0772 صنم= ;ا سپاه عشقت به حصار دل درآمد
0773 سحر= ;ی چو شاه خوبان به وثاق ما درآمد
0774 به میان دل خیال مه دلگشا درآمد
0775 هله هش دار که در شهر دو سه طرارند
0776 عاش= ;قان بر درت از اشک چو باران کارند
0777 ای خدایی که چو حاجات به تو برگیرند
0778 از دلم صورت آن خوب ختن می نرود
0779 همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد
0780 بر سر آتش تو سوختم و دود نکرد
0781 در دلم چون غمت ای سرو روان برخیزد
0782 خبر= ;ت هست که در شهر شکر ارزان شد<= /span>
0783 ای دریغا که حریفان همه سر بنهادند
0784 عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند
0785 ما  = 6;ه زان محتشمانیم که ساغر گیرند
0786 آنک عکس رخ او راه ثریا بزند
0787 آنچ روی تو کند نور رخ خور نکند
0788 آه کان طوطی دل بی شکرستان چه کند
0789 از دلم صورت آن خوب ختن می نرود
0790 واق= ;ف سرمد تا مدرسه عشق گشود
0791 این کبوتربچه هم عزم هوا کرد و پرید
0792 هله پیوسته سرت سبز و لبت خندان باد
0793 هست مستی که مرا جانب میخانه برد
0794 هر ª= 5;ی از حلقه ما جای دگر بگریزد
0795 وقت آن شد که ز خورشید ضیایی برسد
0796 وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسد
0797 ز ا = 8;ل روز که مخموری مستان باشد
0798 ننگ عالم شدن از بهر تو ننگی نبود
0799 سفر= ;ه کهنه کجا درخور نان تو بود
0800 گر نخسبی ز تواضع شبکی جان چه شود
0801 عشر= ;تی هست در این گوشه غنیمت دارید
0802 می رسد یوسف مصری همه اقرار دهید
0803 بر ž= 7;ر کوی تو عقل از سر جان برخیزد
0804 صنم= ;ا گر ز خط و خال تو فرمان آرند
0805 یا ž= 5;ب این بوی که امروز به ما می آید
0806 یا ž= 5;ب این بوی خوش از روضه جان می آید
0807 لحظ= ;ه ای قصه کنان قصه تبریز کنید
0808 عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند
0809 طرف= ;ه گرمابه بانی کو ز خلوت برآید
0810 باز شیری با شکر آمیختند
0811 آن شکرپاسخ نباتم می دهد<= /span>
0812 خنب های لایزالی جوش باد
0813 موش= ;کی صندوق را سوراخ کرد
0814 بار دیگر یار ما هنباز کرد
0815 شهر پر شد لولیان عقل دزد
0816 خلق می جنبند مانا روز شد<= /td>
0817 چون مرا جمعی خریدار آمدند
0818 ساق= ;یان سرمست در کار آمدند
0819 اند= ;ک اندک جمع مستان می رسند
0820 هر چه آن خسرو کند شیرین کند
0821 خند= ;ه از لطفت حکایت می کند<= /span>
0822 عشق اکنون مهربانی می کند
0823 عمر بر اومید فردا می رود<= /td>
0824 عاش= ;قان پیدا و دلبر ناپدید
0825 برن= ;شین ای عزم و منشین ای امید
0826 ای خدا از عاشقان خشنود باد
0827 نه فلک مر عاشقان را بنده باد
0828 هر ª= 5;ه را اسرار عشق اظهار شد
0829 هر §= 0;ه دلبر کرد ناخوش چون بود
0830 صاف جان ها سوی گردون می رود<= /span>
0831 هر زمان لطفت همی در پی رسد=
0832 شب ž= 8;د و هنگام خلوتگاه شد
0833 مرگ ما هست عروسی ابد
0834 از ž= 3;ل رفته نشان می آید
0835 گل خندان که نخندد چه کند<= /span>
0836 گر نخسپی شبکی جان چه شود
0837 هر کجا بوی خدا می آید
0838 گر نخسپی شبکی جان چه شود
0839 خشم= ;ین بر آن کسی شو کز وی گزیر باشد
0840 بعد ا&= #1586; سماع گویی کان شورها کجا شد
0841 باز آفتاب دولت بر آسمان برآمد
0842 آن ماه کو ز خوبی بر جمله می دواند
0843 در عشق زنده باید کز مرده هیچ ناید
0844 گر ساعتی ببری ز اندیشه ها چه باشد
0845 مرغ= ;ی که ناگهانی در دام ما درآمد
0846 بیم= ;ار رنج صفرا ذوق شکر نداند
0847 پیم= ;انه ایست این جان پیمانه این چه داند
0848 از چشم پرخمارت دل را قرار ماند
0849 ای = 0;ن که از عزیزی در دیده جات کردند
0850 یک خانه پر ز مستان مستان نو رسیدند
0851 ای آنک پیش حسنت حوری قدم دو آید
0852 جز لطف و جز حلاوت خود از شکر چه آید
0853 مر بحر را ز ماهی دایم گزیر باشد
0854 گفت= ;م مکن چنین ها ای جان چنین نباشد
0855 عید آمد و خوش آمد دلدار دلکش آمد
0856 برج= ;ه ز خواب و بنگر نک روز روشن آمد
0857 گفت= ;ی که در چه کاری با تو چه کار ماند
0858 وقت= ;ی خوشست ما را لابد نبید باید
0859 نی دیده هر دلی را دیدار می نماید
0860 ای دل اگر کم آیی کارت کمال گیرد
0861 لطف= ;ی نماند کان صنم خوش لقا نکرد
0862 قوم= ;ی که بر براق بصیرت سفر کنند
0863 آتش پریر گفت نهانی به گوش دود
0864 بلب= ;ل نگر که جانب گلزار می رود<= /span>
0865 جان= ;ا بیار باده که ایام می رود<= /td>
0866 چند= ;ان حلاوت و مزه و مستی و گشاد<= /td>
0867 چند= ;ان حلاوت و مزه و مستی و گشاد<= /td>
0868 به حرم به خود کشید و مرا آشنا ببرد
0869 خیا= ;ط روزگار به بالای هیچ مرد
0870 چشم= ;م همی پرد مگر آن یار می رسد=
0871 آمد بهار خرم و رحمت نثار شد<= /span>
0872 این عشق جمله عاقل و بیدار می کشد
0873 خفت= ;ه نمود دلبر گفتم ز باغ زود
0874 امر= ;وز مرده بین که چه سان زنده می شود
0875 گر عید وصل تست منم خود غلام عید
0876 تا چند خرقه بردرم از بیم و از امید
0877 امس= ;ال بلبلان چه خبرها همی دهند
0878 صحر= ;ا خوشست لیک چو خورشید فر دهد
0879 صبح آمد و صحیفه مصقول برکشید
0880 صد مص&= #1585; مملکت ز تعدی خراب شد
0881 آه ª= 5;ه بار دگر آتش در من فتاد
0882 جام= ;ه سیه کرد کفر نور محمد رسید
0883 جان من و جان تو بود یکی ز اتحاد
0884 پرد= ;ه دل می زند زهره هم از بامداد
0885 بار دگر آمدیم تا شود اقبال شاد
0886 از رسن زلف تو خلق به جان آمدند
0887 روب= ;هکی دنبه برد شیر مگر خفته بود<= /span>
0888 زهر= ;ه من بر فلک شکل دگر می رود
0889 روی تو چون روی مار خوی تو زهر قدید
0890 صبح= ;دمی همچو صبح پرده ظلمت درید
0891 دی ž= 8;د و بهمن گذشت فصل بهاران رسید
0892 آمد شهر صیام سنجق سلطان رسید
0893 نیک بدست آنک او شد تلف نیک و بد
0894 نعر= ;ه آن بلبلان از سوی بستان رسید
0895 وسو= ;سه تن گذشت غلغله جان رسید
0896 غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند
0897 شرح دهم من که شب از چه سیه دل بود
0898 بان= ;گ زدم من که دل مست کجا می رود
0899 یار مرا عارض و عذار نه این بود
0900 بگیر دامن لطفش که ناگهان بگریزد
0901 اگر دمی بنوازد مرا نگار چه باشد
0902 ز سž= 5; بگیرم عیشی چو پا به گنج فروشد
0903 اگر مرا تو نخواهی دلم تو را نگذارد<= /span>
0904 ز ب= 5;د حضرت قدسی بنفشه زار چه می شد
0905 شدم= ; ز عشق به جایی که عشق نیز نداند
0906 گرف= ;ت خشم ز بستان سرخری و برون شد
0907 مده به دست فراقت دل مرا که نشاید
0908 چو درد گیرد دندان تو عدو گردد
0909 چه پادشاست که از خاک پادشا سازد
0910 بر آستانه اسرار آسمان نرسد
0911 به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
0912 نگف= ;تمت مرو آن جا که مبتلات کنند
0913 بگو به گوش کسانی که نور چشم منند
0914 ز بانگ پست تو ای دل بلند گشت وجود
0915 بیا که ساقی عشق شراب باره رسید
0916 درخ= ;ت و برگ برآید ز خاک این گوید<= /span>
0917 به یارکان صفا جز می صفا مدهید
0918 چو کارزار کند شاه روم با شمشاد
0919 ببر= ;د خواب مرا عشق و عشق خواب برد
0920 کسی ک&= #1607; عاشق آن رونق چمن باشد
0921 سخن که خیزد از جان ز جان حجاب کند
0922 چو عشق را هوس بوسه و کنار بود
0923 رسی= ;د ساقی جان ما خمار خواب آلود
0924 به روح های مقدس ز من سلام برید
0925 دو ماه پهلوی همدیگرند بر در عید
0926 حبی= ;ب کعبه جانست اگر نمی دانید
0927 به باغ بلبل از این پس حدیث ما گوید
0928 هزا= ;ر جان مقدس فدای روی تو باد
0929 ز عž= 8;ق آن رخ خوب تو ای اصول مراد<= /span>
0930 سپا= ;س و شکر خدا را که بندها بگشاد
0931 مها به دل نظری کن که دل تو را دارد
0932 مها به دل نظری کن که دل تو را دارد
0933 میا= ;ن باغ گل سرخ های و هو دارد=
0934 میا= ;ن باغ گل سرخ های و هو دارد=
0935 مکن مکن که پشیمان شوی و بد باشد
0936 مرا عقیق تو باید شکر چه سود کند
0937 فرا= ;غتی دهدم عشق تو ز خویشاوند
0938 سخن به نزد سخندان بزرگوار بود
0939 به پیش تو چه زند جان و جان کدام بود
0940 ربود عشق تو تسبیح و داد بیت و سرود
0941 ز بŸ= 3;د خاک شدن یا زیان بود یا سود
0942 اگر مرا تو نخواهی دلم تو را خواهد<= /td>
0943 نما= ;ز شام چو خورشید در غروب آید
0944 به باغ بلبل از این پس نوای ما گوید
0945 ندا رسید به جان ها که چند می پایید
0946 میا= ;ن باغ گل سرخ های و هو دارد=
0947 مخس= ;ب شب که شبی صد هزار جان ارزد
0948 کسی خراب خرابات و مست می باشد=
0949 مرا وصال تو باید صبا چه سود کند
0950 سپا= ;س آن عدمی را که هست ما بربود<= /span>
0951 هر = 0;ن نوی که رسد سوی تو قدید شود
0952 ز ش = 5;س دین طرب نوبهار بازآید
0953 سپی= ;ده دم بدمید و سپیده می ساید
0954 افز= ;ود آتش من آب را خبر ببرید
0955 سلا= ;م بر تو که سین سلام بر تو رسید
0956 ز ج= 5;ن سوخته ام خلق را حذار کنید<= /span>
0957 هزا= ;ر جان مقدس فدای روی تو باد
0958 کدا= ;م لب که از او بوی جان نمی آید
0959 اگر دل از غم دنیا جدا توانی کرد
0960 به حارسان نکوروی من خطاب کنید
0961 جها= ;ن را بدیدم وفایی ندارد
0962 سحر این دل من ز سودا چه می شد=
0963 دل  = 5;ن که باشد که تو را نباشد
0964 گفت= ;م که ای جان خود جان چه باشد<= /td>
0965 دل گردون خلل کند چو مه تو نهان شود
0966 دید= ;ه خون گشت و خون نمی خسبد
0967 رسم نو بین که شهریار نهاد
0968 سیب= ;کی نیم سرخ و نیمی زرد
0969 سیب= ;کی نیم سرخ و نیمی زرد
0970 دید= ;ه ها شب فراز باید کرد
0971 عشق تو مست و کف زنانم کرد
0972 عاش= ;قانی که باخبر میرند
0973 صوف= ;یان در دمی دو عید کنند
0974 گر = 8;و را بخت یار خواهد بود
0975 آتش افکند در جهان جمشید
0976 خسر= ;وانی که فتنه ای چینید
0977 عید بر عاشقان مبارک باد
0978 زند= ;گانی صدر عالی باد<= /span>
0979 شاه= ;دی بین که در زمانه بزاد
0980 مادر عشق طفل عاشق را
0981 شعر من نان مصر را ماند
0982 یوس= ;ف آخرزمان خرامان شد
0983 هر ª= 5;ی در ذوق عشق دنگ آمد
0984 هین که هنگام صابران آمد
0985 هر ª= 5;ه بهر تو انتظار کند
0986 عشق را جان بی قرار بود
0987 هر ª= 5;ه را ذوق دین پدید آید
0988 بوی دلدار ما نمی آید
0989 صبر با عشق بس نمی آید
0990 من بسازم ولیک کی شاید
0991 عشق جانان مرا ز جان ببرید
0992 خسر= ;وانی که فتنه ای چینید
0993 زان ازلی نور که پرورده اند
0994 دوس= ;ت همان به که بلاکش بود
0995 دید= ;ن روی تو هم از بامداد
0996 گفت کسی خواجه سنایی بمرد
0997 پیر= ;هن یوسف و بو می رسد
0998 آتش عشق تو قلاووز شد
0999 از سوی دل لشکر جان آمدند
1000 آنچ گ&= #1604; سرخ قبا می کند
1001 آه ž= 3;ر آن شمع منور چه بود
1002 چون= ;ک کمند تو دلم را کشید
1003 شاخ گلی باغ ز تو سبز و شاد
1004 دوش دل عربده گر با کی بود
1005 هر ª= 5;ه ز عشاق گریزان شود
1006 عشق مرا بر همگان برگزید
1007 گفت کسی خواجه سنایی بمرد
1008 یا  = 5;ن نعماه غیر معدود
1009 طار= ;ت الکتب الکرام من کرام یا عباد<= /span>
1010 من رای درا تلالا نوره وسط الفاد
1011 میر خوبان را دگر منشور خوبی دررسید
1012 یا شبه الطیف لی انت قریب بعید
1013 اگر حریف منی پس بگو که دوش چه بود
1014 حکم البین بموتی و عمد
1015 ای شاهد سیمین ذقن درده شرابی همچو زر
1016 انا فتحنا عینکم فاستبصروا الغیب البصر
1017 آمد ترش رویی دگر یا زمهریر است او مگر
1018 رو چشم جان را برگشا در بی دلان اندرنگر
1019 ما ž= 5;ا خدا از بهر چه آورد بهر شور و شر
1020 ای تو نگار خانگی خانه درآ از این سفر
1021 گرم درآ و دم مده باده بیار و غم ببر
1022 دی سحری بر گذری گفت مرا یار<= /td>
1023 اگر باده خوری باری ز دست دلبر ما خور<= /td>
1024 مرا همچون پدر بنگر نه همچون شوهر مادر
1025 مرا آن اصل بیداری دگرباره به خواب اندر
1026 گر §= 0;ه نه به دریاییم دانه گهریم آخر
1027 یغم= ;ابک ترکستان بر زنگ بزد لشکر<= /span>
1028 ذات= ;ت عسلست ای جان گفتت عسلی دیگر
1029 جان بر کف خود داری ای مونس جان زوتر
1030 نیم= ;یت ز زهر آمد نیمی دگر از شکر
1031 جان من و جان تو بستست به همدیگر
1032 تا چند زنی بر من ز انکار تو خار آخر
1033 ای دیده مرا بر در واپس بکشیده سر
1034 مکن یار مکن یار مرو ای مه عیار
1035 ای عاشق بیچاره شده زار به زر بر
1036 ای رخت فکنده تو بر اومید و حذر بر
1037 گیر= ;م که بود میر تو را زر به خروار
1038 به حسن تو نباشد یار دیگر
1039 بگر= ;د فتنه می گردی دگربار
1040 جفا ا&= #1586; سر گرفتی یاد می دار
1041 مرا یارا چنین بی یار مگذار
1042 منم از جان خود بیزار بیزار
1043 مرا اقبال خندانید آخر
1044 به ساقی درنگر در مست منگر<= /td>
1045 بگر= ;دان ساقیا آن جام دیگر
1046 نگش= ;تم از تو هرگز ای صنم سیر
1047 در این سرما و باران یار خوشتر
1048 خدا= ;وند خداوندان اسرار
1049 صد بار بگفتمت نگهدار
1050 کی باشد اختری در اقطار
1051 شب گشت ولیک پیش اغیار
1052 نور= ;یست میان شعر احمر
1053 نزد= ;یک توام مرا مبین دور
1054 ای یار شگرف در همه کار
1055 انج= ;یرفروش را چه بهتر
1056 انج= ;یرفروش را چه بهتر
1057 دار= ;د درویش نوش دیگر
1058 آخر کی شود از آن لقا سیر
1059 گفت= ;ی که زیان کنی زیان گیر
1060 عاشق&#= 1740; در خشم شد از یار خود معشوق وار
1061 عرض لشکر می دهد مر عاشقان را عشق یار
1062 چون نبینم من جمالت صد جهان خود دیده گیر
1063 عزم رفتن کرده ای چون عمر شیرین یاد دار
1064 مطر= ;با در پیش شاهان چون شدستی پرده دار
1065 یا ربا این لطف ها را از لبش پاینده دار
1066 مرح= ;با ای جان باقی پادشاه کامیار
1067 سر برآور ای حریف و روی من بین همچو زر<= /td>
1068 نیش= ;کر باید که بندد پیش آن لب ها کمر
1069 در سماع عاشقان زد فر و تابش بر اثیر
1070 گر = 6;ه خلوت دیدمی او را به جایی سیر سیر
1071 معد= ;ه را پر کرده ای دوش از خمیر و از فطیر
1072 گر خورد آن شیر عشقت خون ما را خورده گیر<= /span>
1073 خوی بد دارم ملولم تو مرا معذور دار
1074 گرم در گفتار آمد آن صنم این الفرار
1075 آین= ;ه چینی تو را با زنگی اعشی چه کار
1076 لحظ= ;ه لحظه می برون آمد ز پرده شهریار
1077 از کنار خویش یابم هر دمی من بوی یار
1078 شاد= ;یی کان از جهان اندر دلت آید مخر
1079 بهر شهوت جان خود را می دهی همچون ستور
1080 ساقی&#= 1575; هستند خلقان از می ما دور دور
1081 ای صبا حالی ز خد و خال شمس الدین بیار
1082 عقل بند ره روان و عاشقانست ای پسر
1083 هله زیرک هله زیرک هله زیرک زوتر
1084 مه روزه اندرآمد هله ای بت چو شکر=
1085 همه صیدها بکردی هله میر بار دیگر
1086 هله زیرک هله زیرک هله زیرک هله زوتر
1087 بده آن باده به ما باده به ما اولیتر
1088 سر فروکن به سحر کز سر بازار نظر
1089 هین که آمد به سر کوی تو مجنون دگر
1090 صنم= ;ا این چه گمانست فرودست حقیر
1091 نه ª= 5;ه مهمان غریبم تو مرا یار مگیر
1092 اخت= ;ران را شب وصلست و نثارست و نثار
1093 روس= ;تایی بچه ای هست درون بازار
1094 پر ž= 3;ه آن جام می را ساقیا بار دیگر
1095 داد جاروبی به دستم آن نگار<= /span>
1096 گر ž= 6; سر عشق او داری خبر
1097 عقل بند ره روانست ای پسر
1098 آمد= ;م من بی دل و جان ای پسر
1099 ای نهاده بر سر زانو تو سر
1100 بس که می انگیخت آن مه شور و شر
1101 نرم نرمک سوی رخسارش نگر
1102 عشق را با گفت و با ایما چه کار<= /td>
1103 رفت= ;م آن جا مست و گفتم ای نگار<= /span>
1104 باز شد در عاشقی بابی دگر
1105 ای خیالت در دل من هر سحور
1106 راز را اندر میان نه وامگیر
1107 در چمن آیید و بربندید دید
1108 ساق= ;یا باده چون نار بیار
1109 ساق= ;یا باده گلرنگ بیار
1110 از  = 4;ب یار شکر را چه خبر
1111 روز= ;ی خوشست رویت از نور روز خوشتر
1112 بر منبرست این دم مذکر مذکر<= /span>
1113 ای جان جان جان ها جانی و چیز دیگر
1114 ای محو عشق گشته جانی و چیز دیگر
1115 ای آینه فقیری جانی و چیز دیگر
1116 هر ª= 5;س به جنس خویش درآمیخت ای نگار
1117 دل ناظر جمال تو آن گاه انتظار
1118 میر شکار من که مرا کرده ای شکار
1119 کس = 6;ی کسی نماند می دان تو این قدر
1120 مستی&#= 1605; و بیخودیم و جمال تو پرده در
1121 آمد بهار خرم و آمد رسول یار<= /span>
1122 اند= ;یشه را رها کن اندر دلش مگیر
1123 پرد= ;ه خوش آن بود کز پس آن پرده دار
1124 تاخ= ;ت رخ آفتاب گشت جهان مست وار<= /span>
1125 چون سر کس نیستت فتنه مکن دل مبر
1126 سست مکن زه که من تیر توام چارپر
1127 وجه= ;ک مثل القمر قلبک مثل الحجر
1128 بر ž= 7;ر ره دیدمش تیزروان چون قمر
1129 عمر که بی عشق رفت هیچ حسابش مگیر
1130 آید هر دم رسول از طرف شهر یار<= /td>
1131 گفت لبم چون شکر ارزد گنج گهر<= /span>
1132 چون سر کس نیستت فتنه مکن دل مبر
1133 نه ž= 3;ر وفات گذارد نه در جفا دلدار
1134 چرا= ; ز قافله یک کس نمی شود بیدار
1135 بیا= ;ر ساقی بادت فدا سر و دستار
1136 نبش= ;تست خدا گرد چهره دلدار
1137 شدس= ;ت نور محمد هزار شاخ هزار
1138 چه مایه رنج کشیدم ز یار تا این کار
1139 مجو= ;ی شادی چون در غمست میل نگار
1140 بیام&#= 1583;یم دگربار چون نسیم بهار
1141 ز بامداد چه دشمن کشست دیدن یار
1142 درخ= ;ت اگر متحرک بدی به پا و به پر
1143 تو شاخ خشک چرایی به روی یار نگر
1144 ندا رسید به جان ها ز خسرو منصور
1145 به  = 5;ن نگر که منم مونس تو اندر گور
1146 مرا بگاه ده ای ساقی کریم عقار
1147 بکش بکش که چه خوش می کشی بیار بیار
1148 کسی بگفت ز ما یا از اوست نیکی و شر
1149 فغا= ;ن فغان که ببست آن نگار بار سفر
1150 به خدمت لبت آمد به انتجاع شکر
1151 قدح شکست و شرابم نماند و من مخمور
1152 ببی= ;ن دلی که نگردد ز جان سپاری سیر
1153 مه = 8;و یار ندارد جز او تو یار مگیر
1154 چو دررسید ز تبریز شمس دین چو قمر
1155 از = 0;ن مقام که نبود گشاد زود گذر<= /span>
1156 مطر= ;ب عاشقان بجنبان تار
1157 گر = 8;و خواهی وطن پر از دلدار
1158 رحم بر یار کی کند هم یار
1159 عشق جانست عشق تو جانتر
1160 روی بنما به ما مکن مستور
1161 مطر= ;با عیش و نوش از سر گیر
1162 مطر= ;با عشقبازی از سر گیر
1163 عار بادا جهانیان را عار
1164 خلق را زیر گنبد دوار
1165 میر خرابات تویی ای نگار
1166 چند از این راه نو روزگار
1167 مست توام نه از می و نه از کوکنار
1168 جان خراباتی و عمر بهار
1169 هست کسی صافی و زیبانظر
1170 رحم کن ار زخم شوم سر به سر
1171 در بگشا کمد خامی دگر
1172 جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر
1173 بشن= ;و خبر صادق از گفته پیغامبر
1174 مرا می گفت دوش آن یار عیار
1175 انج= ;یرفروش را چه بهتر
1176 انت= ;م الشمس و القمر منکم السمع و البصر
1177 آفت= ;ابی برآمد از اسرار
1178 جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر
1179 غره وجه سلبت قلب جمیع البشر
1180 سیدی انی کلیل انت فی زی النهار<= /span>
1181 به سوی ما نگر چشمی برانداز
1182 تو چشم شیخ را دیدن میاموز
1183 اگر کی در فرینداش یوقسا یاوز
1184 بیا با تو مرا کارست امروز
1185 چنا= ;ن مستم چنان مستم من امروز
1186 چنا= ;ن مستم چنان مستم من امروز
1187 در این سرما سر ما داری امروز
1188 الا ای شمع گریان گرم می سوز
1189 در این سرما سر ما داری امروز
1190 ای خفته به یاد یار برخیز
1191 مای= ;یم فداییان جانباز
1192 برخ= ;یز و صبوح را برانگیز
1193 من = 5;ز سخنان مهرانگیز
1194 گر  = 6;ه ای دیوانه رو مر خویش را دیوانه ساز
1195 سوی خانه خویش آمد عشق آن عاشق نواز
1196 عاش= ;قان را شد مسلم شب نشستن تا به روز
1197 اگر آتش است یارت تو برو در او همی سوز
1198 سیم= ;رغ کوه قاف رسیدن گرفت باز
1199 یا مکثر الدلال علی الخلق بالنشوز
1200 ساقی روحانیان روح شدم خیز خیز
1201 برا= ;ی عاشق و دزدست شب فراخ و دراز
1202 به آفتاب شهم گفت هین مکن این ناز
1203 برو برو که نفورم ز عشق عارآمیز
1204 عشق گزین عشق و در او کوکبه می ران و مترس
1205 سیر نگشت جان من بس مکن و مگو که بس
1206 سوی لبش هر آنک شد زخم خورد ز پیش و پس
1207 نیم شب از عشق تا دانی چه می گوید خروس
1208 حال ما بی آن مه زیبا مپرس
1209 ای ž= 3;ل بی بهره از بهرام ترس
1210 نیس= ;ت در آخرزمان فریادرس
1211 ای روترش به پیشم بد گفته ای مرا پس
1212 دست بنه بر دلم از غم دلبر مپرس<= /span>
1213 ای ž= 7;گ قصاب هجر خون مرا خوش بلیس<= /span>
1214 بیا که دانه لطیفست رو ز دام مترس
1215 ای مست ماه روی تو استاره و گردون خوش
1216 گر عاشقی از جان و دل جور و جفای یار کش<= /td>
1217 الح= ;ذر از عشق حذر هر کی نشانی بودش
1218 ای ž= 8;ب خوش رو که تویی مهتر و سالار حبش
1219 یار نخواهم که بود بدخو و غمخوار و ترش<= /span>
1220 دام دگر نهاده ام تا که مگر بگیرمش
1221 اگر گم گردد این بی دل از آن دلدار جوییدش
1222 چه دارد در دل آن خواجه که می تابد ز رخسارش
1223 قری= ;ن مه دو مریخند و آن دو چشمت ای دلکش
1224 پری= ;شان باد پیوسته دل از زلف پریشانش
1225 ریا= ;ضت نیست پیش ما همه لطفست و بخشایش
1226 آن یار ترش رو را این سوی کشانیدش
1227 روی= ;ش خوش و مویش خوش وان طره جعدینش
1228 ای یوسف مه رویان ای جاه و جمالت خوش<= /td>
1229 زلف= ;ی که به جان ارزد هر تار بشوریدش
1230 جان= ;م به چه آرامد ای یار به آمیزش
1231 وقت= ;ت خوش وقتت خوش حلوایی و شکرکش
1232 هنگ= ;ام صبوح آمد ای مرغ سحرخوانش
1233 درو= ;ن ظلمتی می جو صفاتش
1234 قضا آمد شنو طبل نفیرش
1235 نگا= ;ری را که می جویم به جانش
1236 برف= ;تم دی به پیشش سخت پرجوش
1237 شنو پندی ز من ای یار خوش کیش<= /td>
1238 امر= ;وز خوش است دل که تو دوش
1239 ای خواجه تو عاقلانه می باش
1240 آن مطرب ما خوشست و چنگش<= /span>
1241 ما نعره به شب زنیم و خاموش<= /span>
1242 گر لاش نمود راه قلاش
1243 اند= ;رآ ای اصل اصل شادمانی شاد باش
1244 ای سنایی گر نیابی یار یار خویش باش<= /span>
1245 آنک بیرون از جهان بد در جهان آوردمش
1246 دوش رفتم در میان مجلس سلطان خویش
1247 عار= ;فان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش
1248 ساق= ;یا بی گه رسیدی می بده مردانه باش
1249 شده ام سپند حسنت وطنم میان آتش
1250 به شکرخنده اگر می ببرد جان رسدش
1251 گر  = 4;ب او شکند نرخ شکر می رسدش<= /td>
1252 آن ª= 5;ه مه غاشیه زین چو غلامان کشدش
1253 بر ملک نیست نهان حال دل و نیک و بدش
1254 من توام تو منی ای دوست مرو از بر خویش
1255 اند= ;ک اندک راه زد سیم و زرش
1256 آنک جانش داده ای آن را مکش
1257 چون تو شادی بنده گو غمخوار باش
1258 آن مایی همچو ما دلشاد باش
1259 عقل آمد عاشقا خود را بپوش<= /td>
1260 اندر&#= 1570;مد شاه شیرینان ترش
1261 روی تو جان جانست از جان نهان مدارش
1262 گر جان بجز تو خواهد از خویش برکنیمش
1263 سرم= ;ست شد نگارم بنگر به نرگسانش
1264 می گفت چشم شوخش با طره سیاهش<= /span>
1265 آن  = 5;ه که هست گردون گردان و بی قرارش
1266 روح= ;یست بی نشان و ما غرقه در نشانش
1267 در عشق آتشینش آتش نخورده آتش
1268 صد سال اگر گریزی و نایی بتا به پیش
1269 آین= ;ه ام من آینه ام من تا که بدیدم روی چو ماهش
1270 مست= ;ی امروز من نیست چو مستی دوش
1271 باز درآمد طبیب از در رنجور خویش
1272 باز فرود آمدیم بر در سلطان خویش
1273 ما = 6;ه سلیمان خوشیم دیو و پری گو مباش<= /td>
1274 خوا= ;جه چرا کرده ای روی تو بر ما ترش
1275 چون بزند گردنم سجده کند گردنش
1276 باز درآمد ز راه بیخود و سرمست دوش
1277 خوا= ;جه غلط کرده ای در صفت یار خویش
1278 یار درآمد ز باغ بیخود و سرمست دوش
1279 باز درآمد طبیب از در ایوب خویش
1280 جان منست او هی مزنیدش
1281 ز هدهدان تفکر چو دررسید نشانش
1282 تما= ;م