دفتر
ششم مثنوی
تایپ
و تصحیح از
نسخه "کلاله
خاور"، توسط حسین ُکرد.
لطفا
ً اگر اشتباهی
یافتید آنرا
به سایت زیر گزارش
دهید.
فایلهای
اصلی را
میتوانید از
سایت زیر کپی
کنید:
www.guidinglights.org
1. مقدمه
دفتر ششم
1.1
ای حیات
دل، حسام
الدین، بسی میل
می جوشد به قسم
ِ سادسی
1.2
گشت از
جذبِ چو تو
علامه ای در جهان
گردان حسامی
نامه ای
1.3
* پیش کش
بهر رضایت
میکِشم در
تمام مثنوی
قِسم ِ ششم
1.4
پیش كش می
آرمت، ای
معنوی قسم
ِ سادس، در
تمام مثنوی
1.5
شش جهت را نور دِه زین شش صَحف كی
یطوف حوله من
لم یطف ؟
1.6
عشق را با
پنج و با شش
كار نیست مقصدِ
او جز كه جذبِ
یار نیست
1.7
بو كه
فیما بعد
دستوری رسد رازهای
گفتنی، گفته
شود
1.8
با بیانی
كآن بود
نزدیكتر زین
كنایاتِ دقیق ِ
مستتر
1.9
راز، جز
با راز دان انباز
نیست راز
اندر گوش ِ مُنكر
راز
نیست
1.10
لیك دعوت
وارد است از
كردگار با
قبول و ناقبول،
او را چه كار ؟
1.11
نوح ُنه صد
سال دعوت
مینمود دم
به دم انكار
ِ قومش میفزود
1.12
هیچ از
گفتن عنان
واپس كشید ؟ هیچ
اندر غار ِ خاموشی
خزید ؟
1.13
زآنکه از
بانگ و علالای
سگان هیچ
واگردد ز راهی
كاروان
؟
1.14
یا شب
مهتاب، از
غوغای سگ سُست
گردد بدر را
در سیر تگ ؟
1.15
مَه فشاند
نور و سگ عوعو
كند هر
كسی بر خلقتِ
خود میتند
1.16
هر كسی را
خدمتی داده
قضا در
خور ِ آن
گوهرش، در
ابتلا
1.17
چونكه
نگذارد سگ آن بانگِ
سقم من
مَهَم، سیران
خود را کی هلم
؟
1.18
چونكه
سركه، سركگی
افزون كند پس
شكر را واجب افزونی
بود
1.19
قهر، سركه،
لطف، همچون
انگبین كاین
دو باشد اصل ِ
هر اسكنجبین
1.20
انگبین گر
زآنکه كم باشد
ز خل اندر
آن اسكنجبین آید
خلل
1.21
قوم بر وی
سركه ها
میریختند نوح را دریا
فزون میریخت
قند
1.22
قند او را
بُد مدد از
بحر ِ جود پس ز
سركۀ اهل ِ عالم
میفزود
1.23
واحدِ
كالالف كه بوَد؟
آن ولی بلكه
صد قرن است آن
عبد العلی
1.24
ُخم كه از
دریا در او راهی
بود پیش
ِ او جیحونها
زانو زند
1.25
خاصه آن
دریا، كه
دریاها همه چون
شنیدند آن
مثال و دمدمه
1.26
شد
دهانشان تلخ
زین شرم و خجل كه قرین
شد نام ِ اعظم
با اقل
1.27
در قران ِ این
جهان با آن
جهان این
جهان از
شرم میگردد جَهان
1.28
این عبارت
تنگ و قاصر
رتبت است ور نه خس
را با اخص چه
نسبت است ؟
1.29
زاغ در رز
نعرۀ زاغان
زند بلبل
از آواز خوش
كی كم ُكند
؟
1.30
پس خریدار
است هر یك را
جدا در
مزادِ یفْعَل
الله ما یشاء
1.31
ُنقل ِ خارستان
غذای آتش است بوی ُگل قوتِ
دماغ ِ سر خوش
است
1.32
گر پلیدی
پیش ِ ما رسوا
بود خوك
و سگ را شكـّر
و حلوا بود
1.33
گر پلیدان
این پلیدیها
كنند آبها
بر پاك كردن
می تنند
1.34
* ور جهانی
پُر شود از
خار و خس آتشی
محوش کند در
یک نفس
1.35
گر چه
ماران زهر
افشان میكنند ور
چه تلخانمان
پریشان
میكنند
1.36
نحلها بر كوه و
كندو و شجَر مینهند
از شهد انبار ِ شكر
1.37
زهرها هر
چند زهری
میكنند زودتر
تریاقاتشان
بر میكنند
1.38
این جهان
جنگ است چون ُكلّ
بنگری ذره
با ذره همچو
دین با
كافری
1.39
آن یكی
ذره همی پَرّد
به چپ و
آن دگر سوی
یمین اندر
طلب
1.40
ذره ای
بالا و آن دیگر
نگون جنگِ
فعلیشان ببین
اندر ركون
1.41
جنگِ فعلی
هست از جنگِ
نهان زین
تخالف، آن
تخالف را بدان
1.42
ذرّه ای كاو محو
شد در آفتاب جنگ
او بیرون شد
از وصف و حساب
1.43
چون ز ذرّه
محو شد نفس و
نفس جنگش
اكنون جنگِ
خورشید است و
بس
1.44
رفت از وی
جنبش ِ طبع و
سكون از
چه؟ از "إِنّا
إِلَیهِ
راجعون"
1.45
ما به بحر ِ
نور خود راجع
شدیم و
از رضاع اصل مسترضع
شدیم
1.46
در فروع
راه، ای مانده
ز غول لاف
كم زن از اصول ِ
بی اصول
1.47
جنگِ ما و
صلح ِ ما در
نور ِ عین نیست از
ما، هست بَین الاصبعین
1.48
جنگِ فعلی،
جنگِ طبعی،
جنگِ قول در میان ِ
جزوها حربیست
هول
1.49 این جهان زین جنگ قائم می بود در